![]() |
![]() |
|
| می آید روزی که شقایق ها در پناه دستان تو سرخ شوند و در کنار تو قلبم به آرامش ابدی بپیوندد |
|
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد ) یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور) یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه) اين مورد رو من به عينه ديدم یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی) یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! ( یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:55 توسط محمد سام |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:40 توسط محمد سام |
|
|
سروش لشگری - هيچکس
* متولد: 17 ارديبهشت 1364 * دانشجوی رشته مترجمی * غذای مورد علاقه: ماهی * رنگ مورد علاقه: مشکی سروش، چنانکه خود می گويد و در ترانه هايش نيز بدان تاکيد می ورزد، شش سال پيش کار آهنگسازی (يا آنگونه که بين اهالی زير زمين باب است، "کار ساختن بيت") و خواندن ترانه به سبک رپ را آغاز کرد و سر انجام سال گذشته توانست منسجم ترين آلبوم رپ فارسی را با نام " جنگل آسفالت" تهيه و آماده انتشار کند. آلبومی که خود، آن را "نخستين" آلبوم رپ فارسی می داند. "جنگل آسفالت" با تلفيق سبک رپ و نوای موسيقی سنتی ايرانی و نيز استفاده از سازهای سنتی ايران زمين همچون عود، تنبک، نی، دف و قانون، به راستی برازنده عنوان "رپ فارسی" است. برای اين، نخستين "س" هفت سين زير زمينيمان ، به شادباش (و بين خودمان بماند برای سنجيدن ميزان وابستگی اش به نوروز ايرانی و سنت های باسستانی مان) ماهی قرمز هفت سين بردم که نپسنديد: "ماهی زيادی لطيفه بابا! همه به من ميگن زبری! اين ماهی خيلی سوسوليه! نميشد يه چيز ديگه واسم مياوردين؟" در حالی که با دلخوری به تنگ ماهی نگاه می کند در پاسخ به اين سوالم که " اگر از ماهی خوشت نميايد ، کدام جزء هفت سين را دوست داری؟" می گويد: "من ماهی رو دوست دارم بخورم نه که بگيرم دستم باهاش عکس بگيرم! من بيشتر از سبزه خوشم مياد. اصولا از چمن خوشم مياد که برويم بنشينيم روش و حال کنيم" و بعد از من می خواهد تا تنگ ماهی را از او بگيرم . هيچکس در ادامه گفتگو با ما می گويد که سال 1385 سال پرکاری برايش بوده چرا که بعد از مدتها تلاش سرانجام در تابستان آلبوم 'جنگل آسفالت' را حاضر و آماده پخش کرده است. به گفته او ابتدا قرار بوده که آلبوم را يک شرکت پخش موسيقی بخرد اما چون آهنگ های آلبوم به "سرقت" رفت و در اينترنت پخش شد، کار فروش آلبوم به نتيجه نرسيد. سروش در پاسخ به سوالم درباره مفهوم "جنگل آسفالت" و دليل نام گذاری آلبومش با اين عبارت می گويد: "از نظر من 'شهر' هم جنگل آسفالت است و آلبوم 'جنگل آسفالت' انعکاسی است از مشکلات اجتماعی و زندگی شهری و اعتراض به آن." سروش - هيچکس که در طول گفتگويمان مدام دستم می اندازد، "راه اندازی تشکل رپ فارسی" با عنوان " صامت" را از جمله اهداف خود در سال جديد بيان می کند و اين کار را " لازمه بقا و پيشرفت رپ فارسی" می داند. از جمله می گويد: "می دونی چيه، به نظرم با بالا آمدن 'صامت' اصلا اوضاع عوض خواهد شد و به قولی 'می ترکونيم'." او از بيان جزييات بيشتر درباره "صامت" و زمينه فعاليت آن خودداری می کند ولی با شيطنت و خنده های خاص خودش می گويد: "اميدوارم امسال فازش رو بگيريم."
تهی، ترانه هایش را سرشار از اشاره به "واقعيات تلخ اما خنده دار" زندگی می داند و بسياری از نوجوانان امروزی، با ضرباهنگ همين کنايه های تلخ و طنزآگين است که می خندند و می رقصند.
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 22:12 توسط محمد سام |
|
|
احمد شاملو ۱۳۰۴ احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز ٢١ آذر در خانهی شمارهی ۱۳۴ .خيابان صفیعليشاه تهران متولد شد. دورهی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايی به ماءموريت میرفت، در شهرهايی چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند. مادرش کوکب عراقی شاملو بود. پدرش حيدر. ۱۶ـ۱۳۱۰ دورهی دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عوام. ۲۰ـ۱۳۱۷ دورهی دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران. از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوقِتحصيلِ دستورِ زبان آلمانی به سال اول دبيرستان صنعتی میرود. ۳ـ۱۳۲۱ انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا برای سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهمپاشيدهی ژاندارمری. در گرگان ادامهی تحصيل در کلاس سوم دبيرستان. شرکت در فعاليتهای سياسی در مناطق شمالِ کشور. در تهران دستگير و به زندان شورویها در رشت منتقل میشود. ۵ـ۱۳۲۴ آزادی از زندان. با خانواده به رضائيه میرود. به کلاس چهارم دبيرستان. با آغاز حکومت پيشهوری و دموکراتها، چريکها به منزلشان میريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخهی آتش نگهمیدارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند. بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسی. ۱۳۲۶ ازدواج. مجموعهی اشعار آهنگهای فراموششده توسط ابراهيم ديلمقانيان. ۱۳۲۷ هفتهنامهی سخننو (پنج شماره). ۱۳۲۹ داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی. هفتهنامهی روزنه (هفت شماره). ۱۳۳۰ سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجلهی خواندنيها. شعر بلند ۲۳. مجموعهی اشعار قطعنامه. ۱۳۳۱ مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال). سردبير هفتهنامهی آتشبار، به مديريت انجوی. ۱۳۳۲ چاپ مجموعهی اشعار آهنها و احساس که پليس در چاپخانه میسوزاند. (تنها نسخهی موجودِ آن نزد سيروس طاهباز است). ترجمهی طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايی با تعدادی داستان کوتاهِ نوشتهی خودش و همهی يادداشتهای فيشهای کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداری نظامی به خانهاش ضبط شده از ميان میرود و خود او موفق به فرار میشود. بعد از چند بار که موفق میشود فرار کند در چاپخانهی روزنامهی اطلاعات دستگير میشود. ۱۳۳۳ زندانی سياسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر، (۱۳ تا ۱۴ ماه). در زندان دستور زبان فارسی را مینویسد و تعدادی شعر. ۱۳۳۴ آزادی از زندان. چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشيان نامی به قصد چاپ با خود میبرد و ديگر هرگز پيدايش نمیشود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهی به عنوان نخستين تجربهی شعر روايی به زبان محاوره. نمایشنامهی «مردگان برای انتقام بازمیگردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بیآفتاب» رمانهای: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزی. فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقی. ۱۳۳۵ سردبيری مجلهی بامشاد ۱۳۳۶ مجموعهی اشعار هوای تازه. افسانههای هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانهها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر). ازدواج دوم. سردبیری مجلهی آشنا مرگ پدر ۱۳۳۷ ترجمهی رمان پابرهنهها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايی. سردبيری اطلاعات ماهانه، دورهی يازدهم. ۱۳۳۸ قصهی خروسزری پيرهنپری برای کودکان. تهيهی فيلم مستند سيستان و بلوچستان برای شرکت ايتال کونسولت. آغاز همکاری با سينماگران. نوشتن فيلمنامه و ديالوگ فيلمنامه. ۱۳۳۹ مجموعه اشعار باغ آينه. سردبيری ماهنامهی اطلاعات (دو شماره). تاءسيس و سرپرستی ادارهی سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائيه و سهراب سپهری. سردبیری مجلهی فردوسی ۱۳۴۰ سردبيری کتاب هفته(۲۴ شمارهی اول) جدايی از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگههای کتاب کوچه. ۲ـ۱۳۴۱ آشنايی با آيدا (۱۴ فروردين ). بازگشت به کتاب هفته. ترجمهی نمايشنامههای درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سیزيف و مرگ اثر روبر مِرل. ۱۳۴۳ ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران). مجموعهی اشعار آيدا در آينه و لحظهها و هميشه. ماهنامهی انديشه و هنر ويژهی ا.بامداد به سردبيری و مديريت دکتر ناصر وثوقی. ۱۳۴۴ مجموعهی اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره! ترجمهی کتاب ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون. تحقيق و گردآوری و تدوين کتاب کوچه. (برای سومينبار از نو آغاز میکند!) ۱۳۴۵ مجموعهی اشعار ققنوس در باران. هفتهنامهی ادبی و هنری بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتِ وقت تعطيل میشود. شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا. تهيهی برنامهي کودکان برای تلويزيون به اسم «قصههای مادربزرگ» ۱۳۴۶ سردبيری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامهی خوشه. ترجمهی کتاب قصههای بابام اثر ارسکين کالدوِل. عضويت کانون نويسندهگان ايران. شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان. سخنرانی در دانشگاه شيراز. ۱۳۴۷ تحقيق روی غزليات حافظ و تاريخ دورهی حافظ. نمايشنامهی عروسی خون اثر فدريکو گارسيا لورکا. ترجمهی غزل غزلهای سليمان. شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ايران و آلمان، گوته. «شبهای شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوی مجلهی خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران- يادنامهی هفتهی شعر و هنر خوشه. ۱۳۴۸ قصهی منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان. تعطيل مجلهی خوشه با اخطار رسمی ساواک. برگزيدهی شعرهای احمدشاملو (سازمان نشر کتاب). مجموعهی اشعار مرثيههای خاک. ۱۳۴۹ مجموعهی اشعار شکفتن در مه. قصهی ملکهی سايهها برای کودکان. کارگرانی چند فيلم فولکلوريک برای تلهويزيون: «پاوه، شهری از سنگ» و «آناقليچ داماد میشود» ترجمهی تعدادی قصه برای کودکان «سه بزغاله و نیلبک جادو»، «روباه پير و زاغی بیتدبير» و «اشک تمساح» ۱۳۵۰ رمان خزه (ترجمهی مجددی از زنگار.) قصهی هفت کلاغون برای کودکان. ترجمهی کامل پابرهنهها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمهی مجدد) دعوت به فرهنگستان زبان ايران برای تحقيق و تدوينِ کتاب کوچه، سه سال. نگارش نمايشنامهی آنتيگون (ناتمام). مرگ مادر. ۱۴ اسفند ۱۳۵۱ ضبط صفحات و نوار کاستِ «صدای شاعر» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوی، نيما، خيام، شاملو. اجرای برنامههای راديويی برای کودکان و جوانان. نگارش فيلمنامهی کوتاه حلوا برای زندهها. ترجمهی تعدادی داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانههای کوچک چينی. شب شعر در انجمن فرهنگی گوته. (۲۶ مهرماه) شب شعر در انجمن ايران و آمريکا. (اول آبانماه) تدريس مطالعهی آزمايشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی (سه ترم) همکاری با روزنامههای کيهان فرهنگی و آيندهگان. سفر به پاريس (فرانسه) برای معالجهی آرتروز شديد گردن. عمل جراحی روی گردن. ۱۳۵۲ مجموعهی اشعار ابراهيم در آتش. مجموعهی درها و ديوار بزرگ چين. شب شعر در مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر. نگارش فيلمنامهی تخت ابونصر برای تلهويزيون. ترجمهی رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل. ترجمهی نمايشنامهی مفتخورها اثر گرگهی چیکی. ۱۳۵۳ ترجمهی مجموعهداستان سربازی از يک دوران سپری شده. مجموعهی شعرهای عاشقانهی از هوا و آينهها. ۱۳۵۴ سفر به ايتاليا برای شرکت در کنگرهی نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم. حافظ شيراز. دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهی آن دانشگاه. (دوسال) ۱۳۵۵ تهيه گفتار برای چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر. سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club )و دانشگاه پرينستون برای سخنرانی و شعرخوانی. آشنايی با شاعران و نويسندهگانی از آسيای ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار کمال، آدونيس، البياتی و وزنيسينسکی. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای MIT بوستون ، UCبرکلی. پيشنهاد دانشگاه کلمبيای نيويورک برای کمک به تدوين کتاب کوچه را نمیپذيرد. ميهمان مدعو فستيوال جهانی شعر در سانفرانسيسکو و آستينِ تگزاس. شب شعر به دعوت دانشجويان ايرانی فيلادلفيا و نيويورک. بازگشت به ايران بعد از سه ماه. شب شعر در انستيتو گوته استعفا از سرپرستی پژوهشکدهی دانشگاه بوعلی. پايان نگارش بيوگرافیمانندی به نام ميراث که تنها نسخهی دستـ نوشتهی آن را علیرضا ميبدی به امانت بُرد! ترک ايران به عنوان اعتراض به سياستهای رژيم. سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال). سخنرانیهايی در دانشگاههای آمريکا. ۱۳۵۶ انتشار مجموعهی اشعار دشنه در ديس. برگزيدهی اشعار (انتشارات اميرکبير). ۱۳۵۷ دعوت برای سردبيری هفتهنامهی ايرانشهر به لندن. ترک ايالات متحد آمريکا. سفر به انگلستان. انتشار ۱۲ شماره هفتهنامهی ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور ۵۷). دیماه ۵۷ استعفا میدهد. (به علت اختلافهايی با مدير هفتهنامه). قصهی دخترای ننه دريا و بارون و قصهی دروازهی بخت به صورت کتاب کودکان. از مهتابی به کوچه (مجموعهی مقالات). بازگشت به ايران. (اسفندماه). کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيری. عضويت در هياءت دبيران کانون نويسندهگان ايران. نشر مقالاتی در مجلات و روزنامهها. ۹ـ۱۳۵۸ سردبير مجلهی هفتهگی کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره به اجبار تعطيل میشود). نشر مقالاتی در مجلات و روزنامهها. شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه. مجموعهی اشعار ترانههای کوچک غربت. سخنرانی در باشگاه ارامنهی تهران. ترجمهی شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپهری در کتاب جمعه. ترجمهی بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاری ع. پاشايی). شب شعر در انستيتو گوته. کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ). نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران با شعر و صدای شاعر. نوار صوتی و کتاب ترانهی شرقی و اشعار ديگر، ترجمهی شعرهايی از فدريکو گارسيا لورکا. عضو هياءت پنج نفرهی دبيران کانون نويسندهگان ايران (دورهی دوم). ۱۳۶۰ قصهی خروس زری پيرهن پری و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست برای کودکان. کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيری، مجموعاً ۱۰۶۴ صفحه. از حالا به بعد با همکاری آيدا روی کتاب کوچه کارمیکند. عضو هياءت پنج نفرهی دبيران کانون نويسندهگان (دورهی سوم). ۱۳۶۱ ترجمهی هايکو، شعر ژاپنی (با ع. پاشايی). ترجمهی نمايشنامهی نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سِسبرون. کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف). ۱۳۶۲ کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف). کتاب و نوار صوتی سياه همچون اعماقِ آفريقای خودم. ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هيوز. کتاب و نوار صوتی سکوت سرشار از ناگفتههاست. ترجمهی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل. برگزيدهی اشعار (نشر تندر) کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف) انتشار کتابها متوقف میشود. ۵ـ۱۳۶۳ رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! با موخرهی مفصلی بازنويسی میکند. استاد محمد مددی سرديس شاملو را با برنز میسازد گفت و شنودی با احمد شاملو به کوشش ناصر حريری. ۱۳۶۶ فيلمنامهی ميراث. آغاز ترجمهی آزادِ دُنِ آرام اثر ميخاييل شولوخوف. انتشار ژاپنی کتاب ابراهيم در آتش به ترجمهی شوکو ياناگا در مجلهی (توکيو، موسسهی مطالعهی زبانها و فرهنگهای آسيا وILCAA آفريقا). کتاب و نوار صوتی چيدن سپيدهدم ترجمهی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل. ۱۳۶۷ سفر به آلمان: ميهمانِ مدعوِ دومين کنگرهی بينالمللی ادبيات: اينترليت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور. عزيز نسين، دِرِک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بِلی و... ديگر مهمانان کنگره. من دردِ مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنرانی شاملو در اين کنگره. ُ شب شعر در کُللوکيومِ ادبیِ برلين. سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، برای شب شعر و سخنرانی. بازگشت به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاهی گيسن. سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه يوتهبوری. شب شعر در «خانهی مردم» استکهلم. ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسهی انجمن قلم سوئد. جلد اول مجموعهی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد. بازگشت به ايران. ۱۳۶۸ جلد دوم مجموعهی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد. اقامت در شهرک دهکدهی خانه، کرج. ۱۳۶۹ سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی. سخنرانیهای نگرانیهای من و مفاهيم رند و رندی در غزل حافظ. دو شب شعر در UC برکلی. شب شعر دانشگاه UCLA لوسآنجلس. در رويس هال. شب شعر و سخنرانی در دانشگاههای شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستين. عمل جراحی در (يونيورسيتی هاسپيتال) بوستون روی مهرههای گردن. سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزله زدهگان ايران. نگارش روزنامهی سفر ميمنت اثر ايالات متفرقهی امريق (اوکلند کاليفرنيا) عمل جراحی دوم روی مهرههای گردن (بوستون). شب شعر در مدرسهی ارامنهی بوستون. استاد ميهمان برای تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجويان ايرانی به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسی). ديدار با پروفسور زاده (برکلی) کاليفرنيا. دريافت جايزهی Free Expression سازمان حقوق بشر نيويورک Human Rights Watch . ۱۳۷۰ شب شعر به نفع آوارهگان کُرد عراقی در UC |