تبليغاتX
باران عشق
می آید روزی که شقایق ها در پناه دستان تو سرخ شوند و در کنار تو قلبم به آرامش ابدی بپیوندد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:55  توسط محمد سام | 

:قرار راس چهار:

قرار روبه روی کافی شاپ راس چهار

آهای منتظرم،دیر کرده ای اینبار

همیشه راس چهار دست تو به دستم بود

وحال شاخه گل تو:گل همیشه بهار

دوباره رد نگاهم به جاده ها چسبید

وغوطه ور شد احساس من در این افکار:

((نگو که قید مرا هم زده نگو نه!نه!))

آهای فکر پلید دست از سرم بردار

درست یک سال بعد جاده خلوت...

سکوت یک سرکاری از خودش بیزار

یکی دوتا سه تا...هزار غنچه پرپر

صدای پک زدن من به بسته سیگار

ترانه های جدیدت چه قدر تکراری ست

نوار لعنتی من همش تکرار؟!

بگو که برمی گردی هنوز منتظرم

هنوز روبه روی کافی شاپ راس چهار

نشسته ام تنها با امید دیدارت

فقط به خاطر تکرار آخرین دیدار...

قرار روبه روی چشمانت،لحظه مرگ

صدای آخرین پیام من صدای نوار:

((امید من به سلامت برو خیالت تخت

خیال پوچ مرا هم به قصه ها بسپار))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:53  توسط محمد سام | 

چگونه از تو بگویم؟مگر می شود از تو گفت؟

کدامین قلم می تواند نام تو را بر روی کاغذهای خسته بیاورد؟

مگر برگهای سفید را طاقت این همه محبت است؟

می دانی؟

وقتی تو نباشی تمامی عالم در غم نبودن تو برایم شعر می گویند و من

بدون تو با این همه دریای اشک چه کنم؟

با این همه دشت دلتنگی به کجا آواره شوم؟

من مدتهاست که در نام تو محو شده ام

آرزوی من،سراغ تو را باید از کدامین ستاره گرفت؟

با کدام نسیم می شود به کوی تو وزید؟

از کدام پنجره می توان تو را دید؟

و کدام پنجره زیر پای تو قربانی می شود؟

من به کدام باد صدای ترک خوردن قلبم را بسپارم؟

ابدیت من،دلتنگیم را چگونه به تو بگویم که باورت شود؟

آخر وقتی که تو نیستی انگار همه با من قهرند،

پنجره ها به رویم بسته می شوند

جاده ها را نمی بینم،ستارگان دیگر نمی درخشند

ومن هم نمی توانم در آسمان تو را پیدا کنم

تو را قسم،تو را قسم به شقایق های غریب،

در این روزگار قحطیِ آغوش،پناه دلتنگی هایم باش

نمی دانی که قلب من چه قدر محتاج محبت توست

نمی دانی چشمانم چقدر برای گریه ای ارغوانی تنگ است

باور کن من از تمام دلتنگهای جهان د لتنگ ترم....  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:52  توسط محمد سام | 

یکی بود یکی نبود.

اونی که بود تو بودی و اونی که تو قلب تو نبود من بودم.

یکی داشت یکی نداشت.

اونی که داشت تو بودی و اونی که جز تو کسی رو نداشت من بودم.

یکی خواست یکی نخواست.

اونی که خواست تو بودی و اونی که نخواست از تو جدا بشه من بودم.

یکی گفت یکی نگفت.

اونی که گفت تو بودی و اونی که دوست دارم رو جز تو به کسی نگفت من بودم.

یکی رفت یکی نرفت

اونی که رفت تو بودی و اونی که چشم به راه اومدنت موند من بودم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:49  توسط محمد سام | 

حکایت من و تو قصه آن دو غواص است که در نهایت صمیمیت برای صید مروارید به دریا می روند و یکی از آن آنها هر چه مروارید بیشتری صید می کند یک قدم آن سو تر می گذاردونگاهش کم رنگتر به تماشای غروبهای با هم بودن معطوف می شود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:46  توسط محمد سام | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:38  توسط محمد سام | 

در نغمه گنگ احساست کسی را جست وجو کن !

که در عمق چشمان بلورینت تما هستی اش را جست و جو کرد!!!

 

بنویس  از سر خط

بنویس که دلت دیگه به یاد او نیست

بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ می خوره بر می گرده

دیگه صداش نکن بذار خودش بیاد  دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه

دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

اگه می خواست می موند حالا که رفته قصه ش رفته از یادم

اگه پیشم می موند دیگه جز اون به هیچکی دل نمی دادم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:24  توسط محمد سام | 

اگه یه روز تو نباشی و بین ما راهی نباشه

                            

 نمی دونم کی می تونه  برام مثل تو باشه

 

اگه یه روز تو نباشی یا بری ازم جداشی

 

....نمی دونم تو می تونی عاشقی دوباره

باشی؟؟؟؟

تو را بیشتر از دیروز

و

کمتر از فردا دوست دارم....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:22  توسط محمد سام | 

می دانم که این قلمها و کاغذها جای تو را برایم پر نمی کند.

 

می دانم که اگر هر چه بیشتر از تو بگویم بیشتر دلتنگ می شوم.

 

دانم که تو برایم دست نیافتنی هستی...

 

می دانم که شاید دوستم نداشته باشی.

 

می دانم که اگر تو مرا نخواهی،دوست داشتن من هیچ فایده ای ندارد.

 

می دانم که چه طور مرا دیوانه خود کردی...

 

می دانم جنس عشقت چیست.

 

می  دانم همیشه از چه حرف می زنی...

 

می دانم دلت دلتنگ چیست...

 

می دانم نیازمند چه هستی.

 

می دانم که می خواهی با من چه کنی....

 

همه اینها را می دانم

...

 

ما شاید تو این را ندانی که من:

                  

          (( بی صبرانه می خواهمت و بی انصافانه دوستت دارم.))

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:19  توسط محمد سام | 
این پستی که دارم میکنم از تمام وجودمه و اینو تقدیم می کنم به افرادی که هنوز عاشق نشدند
می خوام بگم واقعا نمی دونم
نمی دونم اونایی که عاشق نیستند چه جوری زندگی می کنند
واسه چی وبلاگ مینویسند واسه چی اهنگ گوش میدند
نمی دونم چرا ولی به نظر من اگه عشقی تو زندگی نباشه همه چی بی معنیه
حتی خود زندگی واسه چی وقتی عاشق نیستیم باید زندگی کنیم
به امید چی

 


به امید یه زندگی خوب وآروم
این زندگی خوب و آرومو می خوای تنهایی باهاش چی کار کنی
می خوای تا آخر عمرت پول داشته یاشی
که زندگیت به نظر خودت زیبا باشه
اره من هم از پول بدم نمیاد ولی با این چیزی که
خیلیها ازش خوششون می یاد نمیشه هر کاری کرد
نه
نمیشه کسی رو از درون عاشق کرد
نمیشه از درون عاشق شد
نمیشه عشق رو از درون احساس کرد
چرا میگم درون
چون تا از درون چیزی رو نخوای نمی تونی بهش برسی
و این پول یه دنیای دیگه ای داره دنیای مجازی  که خیلیها توش گم شدند
 و هنوز فکر میکنند دیگه هیچ چیز بالا تر از این نیست
اما
اما دنیای عشق و انواع عاشقایی که با عشقشون خداحافظی می کنند
(میدونم همیشه این اماها کارارو خراب می کنند)
دنیایی که شاید هر کسی نتونه واردش بشه
مثل اینه که یه کلمه عبور ازت بخواد و تو اونو نداشته باشی

پایان عشق

حالا اون کلمه عبورو باید از کجا بیاریم؟
اوردن این کلمه عبور انقدر سخت هست که بردنش از یاد سخت باشه
طوری که خودش باید بیاد و طوری بره که تو رو نابود کنه
یعنی وقتی بره تو دیگه وجود نداشته باشی و خودتو نابود شده ببینی
یا میتونه طوری بره که زندگیتو دگرگون کنه
و تا اخر عمرت تو رو از همه چیز بی نیاز کنه
و بقیه رو میزاریم برای بعد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:8  توسط محمد سام | 
اصلا عشق چیه؟
عشق ,من نیستم .....تو نیستی
اونی که دوست داری نیست
اونی که میپرستی نیست
اونی که تو رو دوست داره نیست
عشق اون چیزیه که فقط دو تا قلب میتونند احساسش کنند
فکر نکن وقتی فهمیدی عاشق شدی تو عاشق شدی نه
اون قلبته که یه جورایی تو رو عاشق کرده
دیگه وقتی عاشق شدی اختیارت دست خودت نیست
دیگه این قلبته که تو رو اداره می کنه
و مغزت هم دیگه نمی تونه بهت دستور بده
که این کارو بکن و اون کارو نکن
مغزت هم دیگه مطیع قلبت میشه دیگه

پایان عشق


می فهمی اگه یه کم دیر بجنبی نابود شدی
بعد از یه مدت که میبینی همه چیز از دست رفتست
دیگه نمی خوای اون هیکل گندتو حمل کنی زورت میاد
میری تو خودت
نسبت به همه چی بی تفاوت میشی
آیندتو از دست رفته میبینی و فکر میکنی نباشی بهتره
بعد سعی میکنی یه مدت با همه دوست باشی و با مهربونی
با هاشون رفتار کنی
همه رو با روش خودت شاد میکنی و اخرش که میبینی هیشکی
ازت هیچ کینه ای نداره میری و خودتو از زندگی به نظر خودت نکبت بارت
خلاص میکنی
بعدش اگه تو فیلما دیده باشی یا از زبان خیلی ها شنیده باشی
بهت میگن ضعیف بودی
قدرت زندگی رو نداشتی
نتونستی از پس خودت بر بیای
اما هیشکی  نمی دونه
تو خودت نبودی
تو دنیایی که همه دارن توش زندگی می کردند
تو حضور نداشتی و
فقط جسمت تو این دنیا یود و
فقط یک نگاه باعث شد که این همه راهو بری و
اخرش به یه طناب برسی که وسطش یه گره محکم خورده و به یه
جای بلند آویزونه
البته این سبک عاشقی برای افرادیه که حاضر ند واسه عشقشون جون بدند
اما نه بعضی ها هم سعی می کنند عشقشونو فراموش کنند ولی نمی تونند
پس به زندگیشون ادامه می دند ولی در طول زندگی انقدر ضعیف می شند
که اعتماد به نفس انجام دادن حتی یه کار خیلی کوچیک رو هم از دست می دند
و فکر می کنم کارشون خیلی سخت تر از اون دسته است که
همون اول تسلیم میشند و بار سفرشونو واسه اون دنیا می بندند.
خوب ببخشید اگه یه کم بی معنی نوشتم
چون وقتی داشتم می نوشتم اصلا تو حال خودم نبودم
و فقط به فکر این بودم که هرچی تو ذهنم می گذشت رو برای شما
روی این پستم بنویسم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:6  توسط محمد سام | 
کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
تا مثل باران هر صبح برایت شعری سرودم .
 آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم
 و به شوق تو اشک می ریختم اشک می شد
 و بر صورت مه آلودت می لغزیدم تا شاید جاده ای دور .
هنوز بوی خوب بهار را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
 که مرهمی باشد برای دلم .
 بیا و از کنار پنجره دلم عبور کن
 تویی که در ذهن خسته همیشه بهاری

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:1  توسط محمد سام | 
اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت
 اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها میشه
 اگه می دونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه
 اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی بر جانم کشید
 اون وقت این قدر راحت نمی گفتی
 خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:1  توسط محمد سام | 

تو ای طوفان مغرور و تو ای بادهای سهمگین مغرب ، غوغا کنید و به سختی بر بدن من شلاق و تازیانه بزنید ، آرامش باطنی من هرگز از میان نمیرود و همانند برادرم کوه سیاه که مرا حمایت میکند ، پا بر جا و جاودانی هستم ، تا خداوند فرمان ندهد آبهای مقتدر و موجهای سهمگین من زمین و هر آنچه در او هست در خود غرق و نابود نخواهد کرد .


پس تو ای طوفان هر آنچه خواهی غوغا کن و چون محتضری بنال و فریاد و زاری بنما . من همانند کوه سیاه که صخره های آن را همیشه در آغوش دارم پا بر جا و جاودانی هستم تا فرمان ابدیت را بگوش بشنوم .
تو ای طوفان هر آنچه خواهی تازیانه بر موجهای کوتاه و بلند من بنواز و آنها را در هم پیچانده و روی یکدیگر بغلطان .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:0  توسط محمد سام | 
تقدیم به تمام عاشقانی که عشقشونو از دست رفته می بینند

نمی دونم قصه از کجا شروع شد ولی می دونم خستم...انقدر خسته بودم که
 دلم می خواست سرمو رو شونه های یکی بذارمو گریه کنم...انقدر دلم گرفته بود که وقتی دیدمت همه آرزو هامو
ریختم رو تو......همه خیالم شدی تو...حالا من موندم و کلی
خیال از دست رفته کلی غرور و خیال که همش ریخت زمین...گفتم همه چیز درست می شه
می شم آدم سابق...گذشته رو فراموش می کنم...گفتم می شم بازیگر میرم نقش یکی دیگه
رو بازی می کنم...اما نمی تونم می ترسم ..می ترسم نتونم خوب بازی کنم
نمی دونم تقصیر تو بود که جلوم سبز شدی...تویی که برام نمایش بازی کردی
یا تقصیر خودم که همه آرزهامو به تو منتهی کردم...
حالا دیگه از پایان قصه می ترسم

نمی دونم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:52  توسط محمد سام | 

استاد قميشي بابرداشت ويژه اش از انواع موسيقي و با توجه کامل به موزيک روز دنيا به ويژه در حيطه ي پروگرسيو تنظيم, صداسازي و ميکس به مرز نوآوري و خلاقيتي کامل رسيده و در بيان خود قوام ودوام يافته است. همکاري با تنظيم کنندگاني آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودي که ايراني نيستند, توانسته اند با موسيقي ايراني ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجي شخص سياوش در استفاده ي آگاهانه و هوشمند از صداسازي هاي الکترونيک و ساوند افکت هاي عجيب و بجا در تنظيم قطعاتش, به موسيقي او تنوعي خاص و رنگارنگي منحصر به فردي بخشيده است که موزيکاليته ي ترانه هاي او را به گونه اي بهتر و جذاب تر نمايان ميکند. از لحاظ شعري, ترانه هايي که سياوش براي کار انتخاب ميکند چند ويژگي اساسي دارند که مهم ترين آنها سادگي و رواني کلام و دوري از پيچيدگي هاي معماگونه ي شعري است.

سياوش از ديرباز علاقه اي به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غير مردمي نداشته است و با انتخابي آگاه, به دام ابتذال ناشي از ساده پسندي و بي هويتي هم نيفتاده است

فضاي ترانه هاي او فضايي روشن و اميدبخش است, به دور از سايه هاي خاکستري و سياه رايج در ترانه ي نوين ايران.
اعتراض موجود در ترانه هاي انتخابي او هم نوع با موسيقي اي, اعتراضي سياه و خمود نيستو از تلخي و شيريني توأم برخوردار است.
جالب اين که متقابلأ در کارنامه ي هنري سياوش به هيچ رو با ترانه هاي بي معني و سبک سرانه هم مواجه نمي شويم. شادترين ترانه هاي او, نه در کلام و نه در موسيقي به مرز انحطاط و ابتذال نزديک نمي شوند و شعر و موسيقي ترانه هاي شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندي مأخوذ به حيا بيرون نمي روند.

 مضامين ترانه هاي سياوش عموما مضامين و موضوعات عاطفي در حوزه زندگي فردي و اجتماعي اند و"عشق, زندگي و حرکت" در اين ميان نقش محوري و کليدي دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پاياني روشن و اميد بخش همراه است. سياوش در شناخت و کشف ملودي پنهان در شعر استعدادي خداداد دارد و با قوه ي درک ريتم بسيار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودي را براي کارش مي يابد.

 

 به همين دليل, در آلبوم هايش همه نوع ترانه با ريتم هاي گوناگون شنيده مي شود, تنوعي که شنونده را دچار ملال ناشي از يکنواختي آلبوم نمي کند. او در اجراي ترانه هايش صاحب سبکي مشخص است. آشنايي عميق با ملودي و تنظيم ترانه اي که آهنگ آنرا بر مبناي توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صداي خود ساخته و ويژي هاي خاص صدايش اعم از توناليته و موزيکاليته ي صدا, نتيجه ي خوانندگي اش را بسيار درخشان و پر ثمر کرده است. صداي زخمي و خش دار, آميخته با تحريرها و غلت ظريف آواز ايراني جملات آهنگين را با صميميت و احساسي ژرف و بي غش مي خواند که گويي شعر و آهنگ تنيده بر هم, از جان خواننده بر مي آيند و بر دلشنونده مي نشينند.

Siavash

به جرأت ميتوان گفت هيچ آهنگسازي در موسيقي ترانه ي نوين ايران, در طي سي سال گذشته همانند سياوش قميشي حرکتي رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزايش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه هاي سياوش قميشي (ترانه به معناي جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و اين عموميت به ويژه در بين جوانان ديده مي شود.


 شايد او تنها آهنگساز/خواننده اي ست که هر چه بيشتر کار ميکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تري پيدا مي کند و به زبان موسيقي به جوانان, زندگي, عشق و نشاط مي بخشد, همچون دوستي همسن در خلوتشان ميخواند و مانند پدري مهربان سنگ صبور درد هاي جواني شان مي شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صداي سياوش قميشي زندگي کرده ايم , عاشق شده ايم, گريسته ايم, خنديده ايم و نفس کشيده ايم. با او بوده ايم و او با ما بوده است.

 

موسيقي و صداي سياوش همچون زندگي اش ساده, روان و بي پيرايه است و به سادگي در ضمير پاک جوانان مي نشيند و شايد از اين روست که جوانان بسيار دوستش مي دارند چرا که جواني مظهر سادگي و يکرنگي ست. سياوش قميشي مانند سرزمين زادگاهش انساني آفتابي است, آفتاب وجودش بي غروب باد.

با کمي دقت در آلبوم هاي سياوش ميتوان بسياري از برداشت هاي آزاد وي را از موسيقي کلاسيک ايران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سياوش قميشي و هم نسلان موفقش آموزش موسيقي را از کودکي به طور خودآگاه يا ناخودآگاه با موسيقي ناب ايراني شروع کردند. شنيدن روزمره ي اجراهاي بسيار موثق و اصيل از بزرگان موسيقي ايران در سالهاي 1320و1330 از راديو تهران تجربه اي تکرار نشدني براي هم نسلان سياوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آينده موسيقي نوين ايران بود که به مرور پس از آشنايي با حوزه هاي ديگر, موسيقي عملي را از طريق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش ديده وتجربه مي کردند.

 

سياوش قميشي خود سالهاي 1970 را در انگلستان (مهد موسيقي راک) گذرانده و آموزش موسيقي ديده است. موسيقي گروههاي بزرگ غربي و شرايط زماني – مکاني فعاليت آنها را از نزديک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. اين آميختگي عملي با موسيقي روز دنيا در کنار ذهنيت و ناخودآگاه انباشته از ملودي هاي موسيقي ايران, زماني که منشا خلق هنري قرار گرفتند ترکيبي نو و بديع از ملودي و هارموني را پديد آوردند که پيشتر همانندي نداشت. از اين روست که موسيقي سياوش قميشي را يکي از بهترين نمونه هاي هنر هم نسلانش مي دانيم.

 

 

عشق = سياوش قميشي

سياوش قميشي (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظيم کننده و خواننده اي ست که در بين عموم به عنوان خواننده و براي خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباري ويژه و متفاوت دارد. نخستين وجه و شايد مهم ترين وجه تفاوت آثار سياوش قميشي در ملودي هايش نهفته است. ملودي هايي بسيار متأثر از موسيقي کلاسيک (اصيل) ايران و در عين حال مبتني بر آکورد هاي غير معمول و کاملأ غير ايراني که ترکيبي عجيب و درخشان را از موسيقي ايراني و غربي در قالب ترانه هاي پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهري برجسته, برداشت ناب سياوش قميشي را از هنر ايراني با اشرافي جامع بر انواع موسيقي غير ايراني به نمايش مي گذارد.

Siavash

در بيشتر آهنگهاي ساخته سياوش رگه هايي روشن و قوي از موسيقي ايراني را مي توان يافت که گرچه روايت جز به جز موسيقي رديفي ايران نيستند اما به خوبي حس ايراني بودن را حتي در ذهن شنونده ي غير حرفه اي متبادر مي کنند و اين هنر اوست که با گريز آگاهانه از تکرار سنتي و نخ نما, ملودي هاي ظريف ايراني را همچون تارهاي طلا بر پيکره ي ترانه اش مي بافد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:45  توسط محمد سام | 

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو

بسان قايق سرگشته روي گردابم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:37  توسط محمد سام | 
‌اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی خبراسیر رویاها میشم دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری چرا میری تنهام می زاری
اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشم به دل می گم خاموش بمونه
میرم که هر کسی بدونه میرم بسوی اون دیاری که توش منو تنها نزاری
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه
بزاره درد تو دوا شه بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم

اگه بازم دلت می خواد یار یکدیگر باشیم مثال ایوم قدیم بشینیمو سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری

 

امیر جان دلم برات تنگ شده


اگه می خوای پیشم بمونی بیا تا باقی جوونی بیا تا پوستو استخونت نزار دلم تنها بمونه
بزار شبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اوون دیاری که توش منو تنها نزاری
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه
بزاره درد تو دوا شه بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نوم تو باز
تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه
بزاره دردت جا به جا شه بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:36  توسط محمد سام | 
 اعتراف قشنگ است اگر چه با تاخير

                پرنده بودم اما پرنده اي دلگير

پرنده بودم اما هواي باغ زمين

از آسمان بلند كشيده بود به زير

                                                                   پرنده بودم اما پرنده اي بي پر

                                                                   پرنده بودم آري ولي عليل و اسير

         چقدر منتظرت بودم اي چراغ مراد

       كه خط گمشده ام را بياوري به مسير

و آمدي و مرا زين خرابه پر دادي

به سمت باز افقهاي روشن تقدير

                                                       ميان اين من حال و تو اي من پيشين

                                                       تفاوتي است اساسي ، قبول كن و بپذير

گذشت آنچه ميان من و تو بود ، گذشت

ترا نديده گرفتم ، مرا نديده بگير

به راز عشق بزرگي وقوف يافته ام

مرا مجاب نمي كرد عشق هاي حقير

پرنده ام اينك يك پرنده آزاد

پرنده ام آري يك پرنده

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:2  توسط محمد سام | 

عکس های تتو در کنفرانس خبری Yaroslavl

جولیا رو نگاه کن

 

جولیا فدای تو

جولیا فدای تو

یولیا ولکوای ۲۱ ساله

لنا کاتینا

لنا کاتینا ۲۲ ساله

اولین رستوران و کافه به نام گروه تتودر شهرBelfast در جاده Lisburn 701 افتتاح شد.تو کشور انگلیس

کافی شاپ مخصوص تتو

تتو از دید روانشناسی

فكر نمي كنم كسي كه از كليپهاي رنگارنگ و متعدد هاليوودي و خوانندگان گوناگون آمريكايي خسته شده باشد اگر كارهاي تاتو را فوق العاده نامعمول و تأثيرگذار بيابد امري عجيب باشد. نمي خواهم حكمي كلي صادر كنم كه اگر چنين كنم اشتباه كرده ام ولي عموماً سبك كار خوانندگان آمريكايي اغلب تصنعي و درگير روزمرگي حرفه اي گري و مخاطب محوري شده است. شيوه كار هاليوود تقريباً هميشه چنين بوده است كه با ابزارهاي گوناگون تبليغي و حرفه اي در عرصه موسيقي اقدام به ستاره سازي مي كند و مخاطب اغلب تنها به صرف نام بزرگ خوانندگان كارهاي گوناگون آنها را با هيجان دنبال مي كند. Madonna ...Michael Jackson ...Jennifer Lopez Shakira ...Britney Spears....Christina Aguilera.. Enrique Iglesias از جمله نمونه هاي اين ليست بلند بالا هستند. تمام ارزشهاي كاري اين افراد را زير سوال نمي برم و نيز قصد ندارم "تاتو" را همه خوبي و جذابيت نشان دهم اما اين دو دختر روس همجنسگرا(لزبین) لااقل از باب تنوع در ميان اين انبوه يكنواختهاي هاليوودي قابل تأملند.
اينجا بيشتر به دوكليپ
All the things she said و Ya soschla s uma و تا حدودي كليپ Not gonna get us نظر دارم. از جنبه هاي حرفه اي تر موسيقي و انتخاب و نوع چينش تصاوير كه از حوزه درك تخصصي من خارج است مي گذرم و بيشتر به توصيفي از نوع حسي كه اين كليپها القا مي كنند مي پردازم. كليپهاي اين گروه برخلاف عمده ستاره هاي هاليوود از بند گريمها دكورسازيها و محاسبات پيچيده براي تدارك صحنه آزادند. مبناي كار تصويري "تاتو" تا جايي كه ديده ام اولاً بر سادگي و نيز در راستاي روح كلي ترانه بوده ثانياً اشاره هاي فلسفي و معناداري نيز در بر دارد. صراحت و سادگي در ترانه ها كه خصوصيت مشترك غالب ترانه هاي پاپ انگليسي زبان است(در برابر اشعار فارسي كه زيباييشان بيشتر در چندپهلويي و گوشه كنايه دار بودنشان است) همچنين با بيان تند بي تعارف و معصوميت كودكانه همراه شده است. موسيقي ترانه و گاه نيز تصاوير كليپها روح كلي كه القا مي كنند يك حس دلهره آميز هيجان آلود تند و چنان نفس گيري است كه گاه ناراحت كننده و البته در عين حال خوشايند است. تكانه هاي حسي و هيجاني لخت بي ملاحظه و بي پرده عرضه مي شوند. اين سبك از كار فكر مي كنم براي اغلب كساني كه جداً درگير كليپ شده باشند احساسات برنده و زمخت دوره نوجواني را تداعي كرده باشد(در حالي كه در دوره جواني احساسات اتوكشيده تر لطيفتر و كنترل شده تر مي شوند) به خصوص در جامعه ملاحظه پسند و قالبي انديش ايراني ما شايد مزمزه كرده چنين جرأت ورزيهايي خالي از لطف نباشد. شايد در جامعه اي كه احساسات و عواطف را دستكاري شده و تصنعي مي خواهند چنين عريان نمايي هايي از وحشي گري هيجانات بكر آدمها تلنگري باشد كه بزرگترها را در انديشه در اهميت و ارزش طبيعي اين احساسات به تأمل وادار كند.

جولیا دردو بلای تو تو سر این لاشیا 

 

تقدیم به گه خورای  وب من (اشکان . فرشاد ....) 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:43  توسط محمد سام | 
 

بنام آنکه ناقوس قلبش آهنگ محبت می نوازد......

             تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سر گشته روی گردابم

«دوستتون دارم»

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

              «وفای عشق»

مرا صدبار از خون برانی

                                دوستت دارم

  به زندان  خیانت هم کشانی 

                                   دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن

                                           چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندای

                             دوستت داوم

 

 

Image hosting by TinyPic             

 

          

   Image hosting by TinyPic

عطر گل فراموشمم شده بود چشمانم آنقدر

به چشمک زدنهای ستارگان عادت کرده بود که ستاره همیشه

روشن باورش نمی شد این شد که ندانستم گلی بود که در آسمان

درخشید یا ستاره ای بود که در بیابان رویید ! هر چه بود٬ آنقدر بوی 

پاکی می داد که ایمان نیاوردن به رایحه اش٬ سخت تر از دل کندن

از هرزه گلهایی بود که تنها یک ردیف گلبرگ داشتند و آنقدر روشن بود

که در خواب٬ با چشمان بسته هم نمی شد او را ندید ! از آن پس در هر

لحظه ام ٬ وضو با نورش می گیرم و در بوییدش ٬غرق رکوعم..!!

      Image hosting by TinyPic 

Image hosting by TinyPic

دلم گرفته است                        

  به ایوان می روم و انگشتانم را

                       بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند                

     کسی مرا به آفتاب

                 معرفی نخواهد کرد.

        کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطره بسپار   

                                         پرنده مردنی است

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:38  توسط محمد سام | 

کنسرت باشکوه گوگوش و مهرداد در آتلانتا
سیزدهم ژانویه 2007

 

کریسمس را به تمام مسیحیان جهان بویژه هموطنان عزیز مسیحی تبریک می گوئیم

در آستانه ميلاد حضرت مسيح پيام آور صلح و آزادي و همزمان با شب يلدا شب چيرگي نور و نشاط بر تاريكي و اندوه ،  اثر جديد خانم گوگوش بنام " آبي " پخش شد و همه اذهان و افكار را به سمت جهان بدون خشونت ،  جهان عاري از جنگ و جهان توام با عشق و مهرباني  متوجه ساخت.

همين دو مناسبت يعني تولد حضرت مسيح و شب يلدا كافيست تا ما ترانه آبي را ترانه صلح و آزادي بناميم زيرا مسيح پيام آور آزادي و صلح و شب يلدا شبي براي سيطره ی نور و روشنايي بر ظلمت و تاريكي است

ترانه آبي كار مشترك گوگوش ، بابك اميني و نصرت فرزانه است كه شعر ترانه آن توسط فرزانه سروده شده و بابك اميني كار آهنگسازي اين اثر را انجام داده است و در نهايت ترانه آبي با صداي دلنشين خانم گوگوش اجرا شده است.

به اميد پديد آمدن  آفرينش هاي هنري بيشتر با  بهره گيري از صداي دلنشين و توانمندي هاي شگرف خانم گوگوش و با استفاده از فكر خلاق و رويكرد استادانه بابك اميني و نصرت فرزانه در عرصه موسيقي و ادبيات .

غزل شیشه ای
Song of Glass
کاری از نوید شادپور
Includes Courtesy Clips


گالری شهرام کلاته

اصل نامه ي محبت آميز گوگوش به سايت تاجيکستان دات کام و به تمام حاميانش در سرتاسر کره ي خاکي  بتاريخ 12  ارديبهشت ماه 1384
Googoosh's Letter Dated May 1, 2005  toTajikestan.com and to All Her Supporters around the Globe: 


گوگوش عزيز ضمن سپاسگزاري از آن همه مهر  و لطف و صفا نسبت به سايت تاجيکستان دات کام، همراه با انبوه دوستداران و حاميانت که اين سايت بي ريا را به عنوان منبع موثق اخبار مربوط به شما انتخاب نموده اند، هميشه در کنار وجود گراميت خواهيم بود

تاجيکستان دات کام

دوستداران گوگوش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:33  توسط محمد سام | 

Image hosting by TinyPic

عبور لحظه های غم از این دل چه بی صداست

صدای ساز خسته ام به گوش دل چه بی نواست

به خواب من گذر کنی در این شب های غم رده

سحر شود سفر کنی چو خواب من که بی وفاست

دلم زبرق چشم تو کند هوای عاشقی

کجا کند دل عاشقی به چشم تو که بی یهاست

به دیده ام نظر کنی نگاه غم سپهر کند

گریز از ان نگاه تو که چشم تو پر از جفاست

سفر ز چشم من کنی وای به دل چه می کنی

بمان به حبس این دلم که این قفس پراز رهاست....

 

Image hosting by TinyPic 

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست

که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند

و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگا کن

و اگر بور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میز نند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی...

Image hosting by TinyPic

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا دشتها و رودهای تشنه را سیراب کنم

اگر گل بودم شاخه ای از گل نقدیم وجودم می کردم

اگر اشک بودم به پایت می گریستم

و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می خواندم

ولی افسوس که باران و نه گل و نه اشک و نه محبت ولی هر چه هستم

دوستت دارم

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:11  توسط محمد سام | 

 عبور لحظه های غم از این دل چه بی صداست

        صدای ساز خسته ام به گوش دل چه بی نواست

      به خواب من گذر کنی در این شب های غم زده

        سحر شود سفر کنی چو خواب من که بی وفاست 

           دلم ز برق چشم تو کند هوای عاشق

       کجا کند دل عاشقی به چشم بی بهاست

       به دیده ام نظر کنی نگاه غم سپهر کند

        گریز از آن نگار تو که چشم تو پر از جفاست

         سفر ز چشم من کنی وای به دل چه می کنی

          بمان به حبس این دلم که این قفس پرواز رهاست.....

 

 Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

       از آتش پرسیدن محبت چیست؟گفت از من سوزان تر است    

                    از گل پرسیدن محبت چیست؟گفت از من زیبا تر است

                    از شمع پرسیدن محبت چیست؟گفت از من عاشق تر است

                    از پروانه پرسیدن محبت چیست؟گفت از من دیوانه تر است           

                 از حافظ پرسید محبت چیست؟گفت محبت یعنی تارو پود زندگی

                      از خود محبت پرسید.چیستی؟گفت نگاهی بیش نیستم 

      در غرقی دل آهی بیش نیستم

 

                                              Image hosting by TinyPic 

                        Image hosting by TinyPic

                                      یادم باشد حرفی نزنم که 

                                         به کسی بر بخورد...

                                              نگاهی نکنم

                                          که دل کسی بلرزد....

                                                راهی نرود

                                              که بیراه باشد....

                                              خطی ننویسم

                                        که آراز دهد کسی را .

                                              یادم باشد که

                                    روزی و روزگاری خوش است...

                                   همه چیز رو به راه است و خوب .

                                     تنها...تنها....دل ما دل نیست....

                          

                                      Image hosting by TinyPic    

                                           

Image hosting by TinyPic 

    من فرشته هستم که بلند پروازی را بیشتر می پرسندک اما زندگی به بالهایم

                                       پرواز کردن نیماخت

   

        خداوند!<از تو می خواهم نفرت هیچ انسان در فرشته تو خلاصه نشود!>

                        ملکا!<جانم را با نورهای قدسی ات روشن کن!>

          پرودگارا!<یادیم کن تا همشه روی نگاه کردن به آیینه را داشته باشم!>

                          محبوبا!<روحم را از زیباو وجدانم را پاک نما!>

       مهربانا!<یا آنچه می خواهم را به من بده یا هیچ چیزی را یا آن یا هیچ چیز!>

 

Image hosting by TinyPic

  Image hosting by TinyPic

 قسم به آن ستاره ها

که لحظه لحظه با منست

قسم به موج اشک چشم

که غم گرفته قلب خسته ام

تو آخرین گلایه ای

تو آخرین تبسمی

چه عاشقا نه خواتدمت!

چه عاشقا نه خواتدمت!

اگر گل امید تو

دوباره باز بشکند

تمام لحظه های من

بر از ستاره می شود

صدای خندها ی من

به جان کهکشانی ات

غزل غزل سروده میشود

   Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:4  توسط محمد سام | 

ای خدا ای خدا از توی آسمونا

گوش بده به درد من که می خوام حرف بزنم

واسه یک روزم شده سکوتم رو بشکنم

ای خدا بگو واسه چی ساختی منو

تویه این زندون غم چرا انداختی منو

چرا هر جا که میرم در به روم باز نمی شه

چرا هر جا که دلیه میشکنه مثل شیشه

ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه

اون کیه که قلبم رو داره آتیش میزنه

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:0  توسط محمد سام | 

گفتم تو را نبخشم گفتی که بیگناهم

اما چرا برایت بیگانه شد نگاهم

در روزهای شیرین همواره با تو بودم

با من چرا نماندی در شب سیاهم

تصویر آخرین نگاهت رو برای همیشه توی ذهنم نگه میدارم

همه ی اشکایی رو که به خاطر تو ریختم تو صندوق میزارم

و هر روز اسمت رو روی دیوارای عالم می نویسم.....

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:58  توسط محمد سام | 

چشمانم چه گناهی کرده اند که این همه اشک بریزند...

 دستهایم چه گناهی کرده اند که باید این همه از سردی نا توان باشند....

   پاهایم چرا باید همه خسته و ناتوان باشند.....

   چهره ام چرا باید این همه پریشان م غم زده باشد....

   قلبم چرا باید شکسته و پر از شور و التهاب باشد....

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:57  توسط محمد سام | 

*دلم تنگ است*

پاییز هم رفت درست مثل تو

انگار زمستان امسال هم می خواهئ انتقام همه غروب های سرد

و کشندهاش را از من بگیرد

که اینچنین بغضی شده است در گلویم

نه می رود که راحت شوم

نه اشک میشود که ببارد

فقط روی سینه ام سنگینی می کنئ

و حالا که به نفس نفس افتادم تو می خندی

لبخن می زنی شاید لبخندی به بزرگی حماقت من

میان این ازدحام تها می شوم

باز مرداب تنهای ام اج می گیرد عمیق می شود

ا نقدر که به نفس نفس می افتم

میان این هق هق ارام ارام سکوت میکنم

چشم های مان سرگردانی ها می شود

و ذهن خسته ام مامن اشفتگی ها

فکر که می کنم می بینم باز اشتباه کردم اشتباه

اقاقی مهربان برای زمستان تنهایی بخوان بگو بنویس

فقط سکوت نکن

تو بهانه ی خوبی بودی برای نوشتن من

اما نوشته های باعث نشد که تو از رخوت این روزها بیرون بیایی

این همه وقت گفتی دل کوچکت نگاه چشمانت

بغض گلویم پرپر می زند

بخوان بنویس بگو

فقط سکوت نکن....

Image hosting by TinyPic

*قانون تنهایی*

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق ...

و عشق ارمغان دلداگیست و این

 سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی!چه ارمغان

نجیبی! و چه سر نوشت تلخ و غریبی!

که هربار ستاره های زندگیت را با

 

دستهای خود راهی آسمان پر ستاره

 

امید کنی و خود در تنهایی و سکوت

 

با چشمهایی خیس از غرور پیوند

 

ستاره ها را به نظاره بنشینی و

 

خاموش و بی صدا به شادی ستاره های

 

از تو گشته جدا دل خوش کنی.و

 

باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری و باز

 

هم تو بمانی و یک عمر صبوری...!

 

سعی نکن زندگی را درک کنی آن را زندگی کن...

 

سعی نکن عشق را درک کنی به دورن عشق قدم بگذار...

 

آنگاه درخواهی یافت ...

 

 و آن دریافت از تجربه کردن تو نشاط خواهد گرفت

 

آن شناخت هرگز این راز را از میان برنمی دارد

 

اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتردر می یابی که چیزهای

 

بسیاری برای شناختن باقیست!

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:53  توسط محمد سام | 



 

بوسه يعني مستي از مشروب عشق

بوسه يعتي آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي

لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق

طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه يعني آغازي براي ما شدن

لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه آتش ميزند بر جسم و جان

بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان

بوسه يعني شادي و شور و نشاط

بوسه يعني عشق خالي از گناه

بوسه يعني قلب تو از آن من

بوسه يعني تو هميشه مال من

بوسه يعني وصل شيرين دولب

بوسه يعني عشق در اعماق شب

  

 

اينجا کوير است٬ کوير دل من

خوش آمدی به دنيای افسردگی من

تنهايی٬سکوت٬سکون٬اينها برای پذيرايی ست

اميد٬عشق٬ايمان٬وجود ندارد

اميد؛هيچ گاه نبوده و نيست

عشق؛ به خاطره ها پيوست

ايمان؛از کوير گريخت

و پايان اين کوير چيزی نيست ،جز بيهودگی.......

 

 

 

در این دنیا بی مروت که هیچی حالیش نیست تمام را داغون کرده هرجا برم حرف از عشق و دوستت داشتن بشه طرف چشماش پر اشک میشه اخی  یکی نیست به اینا بگه عشق چیه دوستت داشتن چیه هیچی بهتر از تنهایی نیست مثل خودم من تنهایی را خیلی دوست دارم نه نمی خوام به تو چیزایی که دوست نداری بقبولم ولی این  راهش نیست اینا بدون روزگار اگه بخوای کوتاه بیای پدرتا در میاره دمار از روزگارت در میاره یعنی زندگی همینه نه فکر نمی کنم همش دورغ فریب باشه یا نباید برای خودت یه قفس درست کنی که در اون مرگ حکومت کنه و وهمه چیز برایت تکراری باشه زندگی را برای خودت سخت نگیر ولش کن هر چی عشق و.......

برای خودت باش بر روی دنیا بخند تا به رویت بخنده

 

 

خدایا رفیق نیمه راه را دوست ندارم دوری از یار دوست ندارم دورنگی و فریب را دوست ندارم فقط یک چیز را دوست دارم اول تو را دوم عشقم همان عشقی که به خاطرش حاضرم همه چیز از همه کسم گذشتم حتی از جانم فقط به خاطر اینکه بفهم چقدر دوستش دارم

 

می خواهم فریاد بزنم که صدایم تا کرانها برود آنقدر که اوهم صدایم را بشنود بااینکه به فریادم نمی رسد هر چقدر هم که گریه کنم اشک بریزم دادبزنم آخه خالی نمیشم تو که دلم را شکستی بگو چه طوری خالی بشم روت از من بر می گردونی طوری نیست پس آنقدر تنها می مانم تا روز مرگم فرا رسد

مرگ تنها راه رفتن نیست رفتنی که دیگر برگشت ندارد چشمانت را می بندی دیگر باز ش نمی کنی می دانم که مر گ حق است وهیچ ترسی از ان ندارم و هر لحظه منتظر آمدنش هستم که استقبال از او کنم مرگ با من رفیق با وفاست زیرا وفای خود را زمانی ثابت می کند که مرا از تنهایی بی وفایی سختی ها نامردهای زمانه نجات می دهد می دهد پس مر گ بهترین راه است

 

منم یه دنیا غم و غصه به هر کی میگم باور نمی کنه همه میگن بچه ای مگه بچه ها دل ندارن مگه بچه نمی تونم غم و غصه داشته باشند من یه اسباب بازی خیلی خوب داشتم تازه بدستش اورده بودم ولی یه نفر اونا بر داشت چرا یه عروسک دیگه هم دارم اونا هدیه کردم به دوستم دادم ولی می خوام بدمش  به یکی دیگه چون خیلی می خواستمش هدیه اش کردم  کاشیکه اینا بفهمه از دستم ناراحت نشه اون عروسک را پیداش می کنم اما یه نفر اونا بر می داره نمی دونم ولی با همه عروسکام خوبم با اینکه اینقدر عروسک دارم ولی خیلی تنهام تنهای تنهایی را دوست دارم بی نهایت می خوام تا آخر عمر بچه باشم چون بچه ها دلشون خیلی بزرگه تنهها باشم چون زندگی همینه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 11:43  توسط محمد سام | 

یادته بهت میگفتم که اگه بری میمیرم زندگی بی تو محاله دست مرگ رو من میگیرم

 

یادته که روز آخر بغضم رو نگه نداشتم تو جواب تلخ بدرود گریه هام رو جا گذاشتم

 

من تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت

 

به تو گفتم نرو برگرد که تو قلب من نشستی ولی تو با خنده گفتی که دیگه عهد ُ شکستی

میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره میگی حرفاش یه دروغ بود بی صدا دلت

میگیره

 

ولی افسوس که دل من دیگه عاشق نمی مونه که برای با تو بودن شعر خوش بختی

بخونه

 

برو اون قلبتُ بردار که واسه خودت بمونه توی رویا جا نداری بسه حرف عاشقونه

 

یادته به من میگفتی که برام فقط تو موندی حس من مثل یه شعره بیت آخر رو تو خوندی

 

اما تو ساده شکستی حرمت هر چی نفس بود کاش تو قصه هات میگفتی دل من برات قفس

بود

 

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:52  توسط محمد سام | 

غربت من هر چي كه هست

از با تو بودن بهتره

آخره خط زندگي

اين نفساي آخره

وقتي دارم با هر نفس

از اين زمونه سير ميشم

وقتي با يه زخم زبون

از اين و اون دلگير ميشم

اين آخره راهه ديگه

بايد كه تنها بميرم

تنها تو اوج بي كسي

تو غربت آروم بگيرم

بايد برم بايد برم

بايد كه بي تو بپرم

آخ كه چه سنگين ميزنه

اين نفساي آخرم

سكوووووووووووووت من نشونه رضايتم نيست ميدوني

گلايه هامو ميتوني از توي چشمام بخووووووني

بگو آخه جرمم چيه

كه بايد اينجور بسوزم

هيچي نگم داد نزنم

لبامو رو هم بدووووووووزم

در به در غزل فروش منم كه گيتار میزنم

با هر نگاه به عكست انگار

من خودمو دار ميزنم

نفرين به عشق به عاشقي

نفرين به بخت به سر نوشت

به اون نگاه كه عشقتو

تو سرنوشت من نوشت

نفرين به من نفرين به تو

نفرين به عشق من و تو

به ساده بودن منو

به اون دل سياه تو

 

کاش  بعضی عاشقای دنیا میفهمیدن عشق وجود خارجی نداره .

.اون دلهایی هم که اونا بهش معتقد هستن مثل  همین عکس میمونه .

همینطور که این به اصطلاح قلب عاشق با یه باد نظامش به هم میخوره آتش دل اونا هم در عرض چند ساعت خاموش میشه و ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 21:11  توسط محمد سام | 

برای لحظه لحظه با تو بودن آتش روشن می کنم .

فرار نکن!چرا برای دیدن خاکسترت صبر نمی کنی؟

زیباترین صحنه را برایت درست کرده ام،چرا به آتش وجود خودم

نظر نمی کنی؟

 

 

 

برای آخرین ساعات عمرت در قلب من،چرا خرماوحلوا نذر نمی کنی؟

همیشه خستگی هایت برای من بوده،چرا در این آخرین لحظه خستگی ات

را بدر نمی کنی؟

به جای تمام جشن های کوچک قلبم آتش روشن است.چرا از ترس

انتقامش،به جای دیگرسفر نمی کنی؟

به پای قلب سیاهت ریخته شد شعر های من،چرا به کوچه باغ

شعر هایم گذر نمی کنی؟

برو که هیچکس منتظرت نخواهد نشست،تویی که از شکستن دل هیچکس

حذر نمی کنی.................!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 21:8  توسط محمد سام | 
 1- شادمهر عقیلی متولد 7 بهمن 1351 هستن .

2- شادمهر نام هنری سلطان موسیقی ایران هست و نام اصلی شادمهر علیرضا هست .

3- شادمهر در یه خانواده مذهبی و در عین حال روشنفکر به دنیا اومده .

4- دوتااز برادر های شادمهر عقیلی در جبهه های جنگ شهید شدند .

5- هومن عقیلی خواننده ای که در سالهای گذشته اندکی به محبوبیت رسیده و اکنون بیشتر در کار تهیه کنندگی آثارموسیقی فعالیت میکنه برادرزاده شادمهر هست .

6- شادمهر بر عکس اونچیزی که خیلیا فک میکنن یه شبه به و به خاطر استعداد بالا به موفقیت نرسیده . شادمهر در عین استعداد بسیار بالا و خدادادی راه بسیار سختیو هم برای رسیدن به موقعیت امروزی طی کرده . شادمهر در 16 سالگی به هنرستان موسیقی تهران مراجعه و در اونجا استارت اولیه رو میزنه .

البته در اونجا استادان اون هنرستان باتوجه به ساختار بدنی شادمهر اونو به یادگیری ترومپت تشویق میکنن. شادمهر اما عشق واقعی خودشو در ویولن میدیده یه سال بعد از هنرستان خارج میشه و اول به صورت تجربی و سپس کلاسیک شروع به یادگرفتن ویولن میکنه .

7- بعد از اون هم به مدت پنج سال مشغول یادگیری سازهای کلاسیک میشه تااینکه بعد از اون دوباره به سمت عشق اولیه خودش یعنی ویولن برمیگرده .

8- جالبه که بدونید باهمه ی تبلیغاتی که برای بازیگرانی چون محمدرضاگلزار وبهرام رادان و ... میشه وهمه از دستمزدای نجومی اونا میگن بیشترین دستمزد یه بازیگر متعلق به شادمهر هست که برای بازی در فیلم شب برهنه 30 میلیون دستمزد گرفته.

9- شادمهر به غیر از ویولن مسلط به سازهای تار- گیتار - ترومپت و مهمتر از همه پیانو هست .

10 - آهنگ آدم فروش رو هم خطاب به خواننده کم توان ایرانی یعنی عرشیا خوندبه دلایلی که حتما میدونید.

11- شائمهر هنرمندی هست که به لباسای خودش اهمیت بسیار میده .

12- شادمهر در یکی دوسال گذشته به همکاری با تعدادی از خوانندگان لس آنجلسی پرداخته و البته همه این خوانندگان از خوانندگان محبوب و توانای ایران بودن . کسانی مانند ابی - امید - معین - مهستی - لیلا فروهر - جمشید و ...

13 - شادمهر تا یکی دو ماه پیش ساکن تورنتو بود اما اکنون به احتمال قوی قید کانادو رو میزنه و به جمع خوانندگان لس آنجلسی میپیوندد .

 

واما در مورد آلبوم جدید شادمهر و وضعیت او هم نکاتی رو میگم :

در مورد البوم سلطان شادمهر باید عرض کنم که البوم در لس انجلس ضبط میشه و شادمهر عزیز در لس انجلس مشغول ضبط اهنگهاست و تا چند هفته دیگه کاره البوم به پایان میرسه شادمهر عزیز شروع به ساختن ویدیو میکنه که با کارگردانهای متفاوتی میخواد کار کنه هر کلیپ با یه کارگردان.و قراره که البوم سلطان از یه کمپانی بسیار خوب در لس انجلس بیاد بیرون و فعلا شادمهر داره با کمپانی صحبت میکنه.منتظر یه البوم بسیار قوی از سلطان شادمهر باشید و فکر کنم تا عید نوروز بیاد بیرون چون کار البوم تا چند هفته دیگه به پایان میرسه.اگه دیگه خیلی طول بکشه تا عید.                                                

در ضمن از ابتدای مهاجرت سلطان موسیقی نوین ایرانی به کانادا شایعاتی مبنی بر بیماری او به گوش رسید .

اول که گفتن ایدز  بعد شد سارس  و الانم که میگن مشکل روحی پیدا کرده و در یه مرکز روانپزشکی بستریه . طبق آخرین اخبار رسیده از آمریکا حال جسمی و روحی سلطان عالیه (به کوری چشم آدم فروشا) و شادمهر وقتای آزادشو در سالنای پرورش اندام و بیلیارد میگذرونه .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 21:5  توسط محمد سام | 
انار را دوست دارم چون رنگ خون است.
خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد.
رگ رادوست دارم چون به قلب راه دارد.
قلب را دوست دارم چون جایگاه توست.00
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 20:45  توسط محمد سام | 

شايد نبايد بگم... اما باور كن ديگه بريدم!

نه از اينكه ديگه دلخوشي ندارم!
نه از اينكه زندگيم مثل يه كلاف سر در گم شده!
نه از اينكه همه لحظه هام شده انتظار!
نه از اينكه تنهام وكسي نيست كه منو بفهمه!
نه از اينكه هر شب كابوس مي بينم!
نه از اينكه مدام از خودم مي پرسم ،آيا سهم من اين بود!
نه از اينكه تو خونه ي خودم هم غريبه ام!
نه از اينكه حسرت يه بار هق هق گريه کردن واسه خوش اومدن و بد اومدن اينو اون تو دلم مونده!
نه از اينكه ديگه بارون نمي آد و گرما خفقان آوره!
نه از اينكه هرچيزي مي خوام واسم مثل يه سرابه!
نه از اينكه ديگه هيچكي دلم رو نمي بره!
نه از اينكه آسمون و زمين دست به دست هم دادن تا منو از پا در بيارن!

نه از اينكه لبهام ديگه حرفي براي گفتن نداره!

باور كن نه!

بريدم..اما نه از همه اينها ..

بريدم از دست اون کسی که يکباره اومد و رفت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 20:44  توسط محمد سام | 

می نویسم ازتو!  

    

ازتوای شادترین ای تازه ترین نغمه ی عشق...

توکه سرشارترین عاطفه را نزد توپیدا کردم وتو که سنگ صبورم بودی

در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود.

به تو می اندیشم!

به تو می بالم!

و از تو می گیرم هرچه انگیزه درونم دارم...

دوستت دارم از همین نقطه خاکی تا عرش

از زمین تا به خدا...

 

arezoo

می دونم دلت گرفته........من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی.........مثل تو از همه دورم واسه من زندگی سرده........نکنه تو هم غریبی کاش می شداشکاتوپاک کرد........بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی........وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره........دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه........اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته........آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه........قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت.......رو تن گلهای مریم نازنین خدا بزرگه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:24  توسط محمد سام | 

سبدی از دل تنگی هایم را بر دوش گرفته بودم وبه این می اندیشیدم که هر گاه 

 تو را دیدم یا با تو سخن گفتم آن دل تنگی ها را با تو در . 

 میان بگذارم اما آنگاه که نوای دل نشین توبه گوش دل من رسید وتصویرچهره ی  

دوست داشتنی تو در آیینه ی دل من نقش بست دانستم  

 که دیگر دلتنگ نیستم ودر یافتم که دل تنگیم برای تو بوده است.

شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت....آخرین وداعم را دیدی اما باز سکوت کردی.....تنها گفتی کاش امشب بمیرم.....و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخن ات پوچ است.....مرگ تو با رفتن من فرا نمی رسد و این چه زیباست
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:21  توسط محمد سام | 
 
خسته ام خسته
خسته از هم چیزو همه کس                                 
خسته از هرچه نیست و هست
خسته از تو که نیستی                                                                 
و خسته از خود که هستم
خسته ام
خسته از نموندن و رفتنت
خسته از نبودن تو و آواز بی کسی
 خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست
خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود
از همه چیزو همه کس خسته ام
حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره
و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه
خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره
خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن
خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود
خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد
بدون شرح
وقتي در آغوشم بودي

قطره اشکي بر گونه ات لغزيد


خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم

اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

آشنا بود...؟ يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي

خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:20  توسط محمد سام | 

کاش به اشکهای کودکانه ام رحم می کردی

 

کاش تو راز درونم را می دیدی وسفر را فراموش می کردی

 

کاش هنوزهم در کنارم بودی و تو را درلحظه لحظه زندگی ام حس می کردم.

 

امّا افسوس که این چنین نیست و تو رفتی و من ماندم و من....

 

هر لحظه که از عمرم می گذرد

 

به کلمه مرگ بیشتر فکر میکنم !!

 

در حالی که هنوز پیری را تجربه نکرده ام

 

از جوانیم بهره ای را که می خواستم نبرده ام

 

و کودکی ام را درونم پنهان کرده ام...

 

هیچ کس مرا نمی شناسد !!

 

درونم پر از حرفهای نگفته است

 

پر از رازههای بر ملا نشده...

 

و به خودم افتخار می کنم

 

چون دردهایی کشیده ام که مرا ساخته است

 

و چیزهایی می دانم که هیچ کس نمی داند

 

و پس از مرگم با کالبدم خواهد پوسید .....

 افسوس و صد افسوس که .......

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:16  توسط محمد سام | 
 

دردم را به كه گويم ؟

خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .

خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،

پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و .....................

خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .

درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد

 

 

من هنوز نفس ميکشم ... هنوز راه ميرم ... هنوز ميتونم ببينم ... بشنوم ... دل مرده ام رو با خودم هر جا که ميرم به دوش ميکشم ... مرگ تدريجي روحم رو که ذره ذره تاريک و تاريک تر ميشه رو جلوي چشمام ميبينم ... ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه کاغذ رو پر کن ... ديگه اشکي توي چشمم نمونده که سر قبر آرزوهاي مرده ام بريزم ... ديگه برام کبريتي نمونده که باهاش برگهاي خشگ غمم رو به آتيش بکشم و با گرماي شعله اش دلمو گرم کنم ... مدتهاست که منتظر پايان اين کابوس و بيدار شدن از اين خواب لعنتيم ... کابوسي که سالهاست دارم ميبينم ... رويايي که بيدار شدن ازش به قيمت زندگي تموم ميشه ... من هنوز راه ميرم ... ميبينم ... ميشنوم ... نفس ميکشم ... ولي زنده نيستم ... خيلي وقته مرده ام ... خيلي وقته

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:15  توسط محمد سام | 
 

انقدردوست دارم , بشنوی خندت میگیره           تو نگاه میکنیو دلم تو چشمات میمیره

انقدردوست دارم , دیوونه بازی میکنم          گلکم شاکی نشو من تورو راضی میکنم

قیمت چشای تو قلب منه , اندازه نیست           واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

ساعت دیدن تو , صدای من در نمیاد                 آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد

انقدردوست دارم , شماره ها خسته می شن    تا نهایت میرنو , با چشات بسته میشن


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:11  توسط محمد سام | 
به تو تقديم ميکنم هر چه هست در روزگار
                          گفته ها ناگفته ها هر چه هست در باورم
                           به تو تقديم ميکنم آرزوی آخرم.
                                             
                                                                

اگه هم صدام بودي
هيشكي حريفم نميشد
كوه اگه رو شونه هام بودي
كمرم خم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نميشد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود
زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد
اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نمي شد...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:10  توسط محمد سام | 

قلب من غمگين است

بر زبان نام زيباي تو را ميرانم

و به خود مي گويم : همه ي مردم دنياي دلم بي رحمند

و از اين نفرت و بي رحمي ها ابرها مي بارند

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم نه! هر روزکم کم مي خوريم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نميدانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس کن دل نابساماني بس است کافرم ديگر مسلماني بس است

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:8  توسط محمد سام | 
خدا که هیچی بنده ی خدا هم نمی خواست

چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
 دلت را براي عاشقي مي خواهم
صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش
و پايت را براي همراهي مي خواهم
 عطرت را براي مستي مي بويم
 خيالت را براي پرواز مي خواهم
 و خودت را نيز براي پرستش

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:2  توسط محمد سام | 

يادت مونده منو تنها         بدون عشق رها کردي

 

    براي شوق پروازت          منو از دل جدا کردي

 

به من گفتي نميخوامت         نيا همراه من ديگر 

 

به تو گفتم که ميخوامت        بيا از رفتنت بگذر 

 

 به من گفتي که قلبت رو   

                                 به پاي خواهشي دادي

 

کنار من شدي ويرون           بدون من تو ابادي


يه روزي عشق تو بودم        عشقت پريدن شد

برای شوق پروازت          تو عشقت پرکشیدن شد

بسه یا بازم بنویسم          ترانه جدایی

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:58  توسط محمد سام | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:33  توسط محمد سام | 
بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه
بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه
قلب ابرا می شکنه دریا میشه
دل تنگم می شکنه رسوا می شه
از با وفایی بود بری قلب منو تنها کنی؟
آخر جفا دیدی بری چشم منو دریا کنی؟
از باوفایی دم مزن که بی وفا تر از تو نیست
از سنگ خاره دل گرفتی قلب من بیگانه نیست
قلب تو سنگ و دلم از شیشه شد
شیوۀ دلبر کشی در نزد تو اینگونه شد
سنگ شدی بر شیشۀ جانم زدی
راهزن بودی و ایمانم زدی
بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه
بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه
عشق تو دریا شد و ساحلی در بر نداشت
چشم من ابرا شد و قایقی دریا نداشت
بی وفا از غم تو دل آئینه شکست
تو چقدر دوری ز من عهد دیرینه گسست
بی وفا از تو بگم گفتی:مرا عاشق کنی
یا که در در یای دل قلب مرا قایق کنی
بی وفا رفت و دلم در گوشه مسلخ گریخت
عاقبت دیوانۀ ویرانه شد از هم گسیخت

 عشق را بیاموز

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:29  توسط محمد سام | 
چه درديست در ميان جمع بودن، ولي در گوشه اي تنها نشستن. براي ديگران چون كوه بودن، ولي در چشم خود آرام شكستن. براي هر لبي شعري سرودن، ولي لبهاي خود همواره بستن . به رسم دوستي دستي فشردن، ولي با هر سخن قلبي شكستن . به نزد عاشقان چون سنگ خاموش، ولي در بطن خود غوغا نشستن

 

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو  

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن  

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن  

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن  

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش  

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:25  توسط محمد سام | 
 

زیباترین بهانه برای نوشتن من. نمی دانم چرا نمیتوانم بودنت را بنویسم

 وقتی نیستی

 

 

امروز    اشکام سنگینی میکردن توی چشام

مونده بودم چیکار کنم.........

نمی خواستم اشکام سنگینیه غم درونمو تحمل کنن

واسه همین گذاشتم از گوشه چشام جاری شن

انقدر اشک ریختم   > گونهام شاکی شدن و رفتن پیش دلم شکایته

چشامو کردن........................

دلم اوومد پیشه چشام  دلیل خواست واسه کارش..

چشامم اون چیزایی که دیده بودند رو   .. پیشه دلم رو کردند

دلکم بغض کرد ...غصه خورد و ترکید.....!!!!!!!

منم دیگه همیشه تو غم از دست دادن دلم شدم غصه دار

واسه همین من همش لبریزه اندوهم  

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:22  توسط محمد سام | 
آرزو ...................

زمانی که کوچک بودم دنیا در نظرم آنقدر بزرگ بود که همیشه آرزو داشتم که روزی آنقدر بزرگ بشوم که بتوانم دنیای به این بزرگی را لمس کنم .......

اما اکنون که بزرگ شده ام می بینم که دنیا خیلی خیلی کوچکتر از آن است که حتی ارزش آرزو کردن را داشته باشد .........

دنبال کی هستی ؟

دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی .......

به دنبال کسی باش که نتوانی بدون او زندگی کنی ......

حتی ماهی مرده هم قادر است در جریان آب حرکت کند

شاید وقتی که اونقدر ایده ال باشم نیازی به تو نباشه چون اون

موقع هر کسی حاضره منو تحمل کنه اما امروز بهت نیاز داشتم که

 تحمل کردنم کار هر کسی نبود !

الان که هزار تا هم بازی داری مهمه که دل از اونا بکنی و هم بازی

من بشی شاید منم فردا که تو منو صدا میکنی هزار تا هم بازی

داشته باشم !

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:35  توسط محمد سام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سلام
خدمت دوستان
من محمد از تهران
و وبلاگ اصلی من
www.mamadmeloody.blogfa.com
من این وبلاگ را بخاطر دل تنهاو خسته خودم می نویسم تا شاید از این طریق کمتر احساس غریبی وتنهایی بکنم آخه خیلی سخته آدم توی این دنیا کسی رو نداشته باشه که منتظر آمدنش باشه و هیچ جایی در این دنیای بزرگ مال اون نباشه!

پیوندهای روزانه
شادمهر ماندگار
گوگوش
عشقولانه
پرسپولیس
مهدی مهدوی کیا
علی کریمی
محسن چاووشی
ترنم
شقایق دهقان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
همیشه عاشق تنهاست
آوا
بهار (سلام پرتقال)
نگار
فاطمه
مریم
anna
ساراي اسموني
ندا همسفر نسيم
(shima (ham seda
سپیده خانوم
maryam (پاييزي)
صبا
ستاره
سیده حمیده
رزیتا (تنها عاشق) |
ليلا (بيا تا قدر يكديگر بدانيم)
شکست خورده
goodgril) love)
چشم در چشم ( نسرین )
ضد دختر ضد پسر (سحر )
شب های مهتابی (پروانه)
جاده تخیل(فائزه)
مهسا
ستایش
rebecca
انتظار خورشید ( پریا )
ترانه ی عشق ( یاسین)
دینا (سنگ صبور)
وحیده (درد دل)
پریچهر و سمانه (یادم باشد زنده ام)
سپیده ( فریاد زیر آب)
یگانه (کوبیسم)
ماندانا
یلدا تیتیش مامانی
مریم (دلتنگی)
هاله (زیرخاکی)
parisa (نوشته های یک دختر آریایی)
خاطره و هانا (ما دو تا گلیم )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند head> سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com