![]() |
![]() |
|
| می آید روزی که شقایق ها در پناه دستان تو سرخ شوند و در کنار تو قلبم به آرامش ابدی بپیوندد |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:55 توسط محمد سام |
|
|
:قرار راس چهار: قرار روبه روی کافی شاپ راس چهار آهای منتظرم،دیر کرده ای اینبار همیشه راس چهار دست تو به دستم بود وحال شاخه گل تو:گل همیشه بهار دوباره رد نگاهم به جاده ها چسبید وغوطه ور شد احساس من در این افکار: ((نگو که قید مرا هم زده نگو نه!نه!)) آهای فکر پلید دست از سرم بردار درست یک سال بعد جاده خلوت... سکوت یک سرکاری از خودش بیزار یکی دوتا سه تا...هزار غنچه پرپر صدای پک زدن من به بسته سیگار ترانه های جدیدت چه قدر تکراری ست نوار لعنتی من همش تکرار؟! بگو که برمی گردی هنوز منتظرم هنوز روبه روی کافی شاپ راس چهار نشسته ام تنها با امید دیدارت فقط به خاطر تکرار آخرین دیدار... قرار روبه روی چشمانت،لحظه مرگ صدای آخرین پیام من صدای نوار: ((امید من به سلامت برو خیالت تخت خیال پوچ مرا هم به قصه ها بسپار))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:53 توسط محمد سام |
|
چگونه از تو بگویم؟مگر می شود از تو گفت؟ کدامین قلم می تواند نام تو را بر روی کاغذهای خسته بیاورد؟ مگر برگهای سفید را طاقت این همه محبت است؟ می دانی؟ وقتی تو نباشی تمامی عالم در غم نبودن تو برایم شعر می گویند و من بدون تو با این همه دریای اشک چه کنم؟ با این همه دشت دلتنگی به کجا آواره شوم؟ من مدتهاست که در نام تو محو شده ام آرزوی من،سراغ تو را باید از کدامین ستاره گرفت؟ با کدام نسیم می شود به کوی تو وزید؟ از کدام پنجره می توان تو را دید؟ و کدام پنجره زیر پای تو قربانی می شود؟ من به کدام باد صدای ترک خوردن قلبم را بسپارم؟ ابدیت من،دلتنگیم را چگونه به تو بگویم که باورت شود؟ آخر وقتی که تو نیستی انگار همه با من قهرند، پنجره ها به رویم بسته می شوند جاده ها را نمی بینم،ستارگان دیگر نمی درخشند ومن هم نمی توانم در آسمان تو را پیدا کنم تو را قسم،تو را قسم به شقایق های غریب، در این روزگار قحطیِ آغوش،پناه دلتنگی هایم باش نمی دانی که قلب من چه قدر محتاج محبت توست نمی دانی چشمانم چقدر برای گریه ای ارغوانی تنگ است باور کن من از تمام دلتنگهای جهان د لتنگ ترم.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:52 توسط محمد سام |
|
|
یکی بود یکی نبود. اونی که بود تو بودی و اونی که تو قلب تو نبود من بودم. یکی داشت یکی نداشت. اونی که داشت تو بودی و اونی که جز تو کسی رو نداشت من بودم. یکی خواست یکی نخواست. اونی که خواست تو بودی و اونی که نخواست از تو جدا بشه من بودم. یکی گفت یکی نگفت. اونی که گفت تو بودی و اونی که دوست دارم رو جز تو به کسی نگفت من بودم. یکی رفت یکی نرفت اونی که رفت تو بودی و اونی که چشم به راه اومدنت موند من بودم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:49 توسط محمد سام |
|
حکایت من و تو قصه آن دو غواص است که در نهایت صمیمیت برای صید مروارید به دریا می روند و یکی از آن آنها هر چه مروارید بیشتری صید می کند یک قدم آن سو تر می گذاردونگاهش کم رنگتر به تماشای غروبهای با هم بودن معطوف می شود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:46 توسط محمد سام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:38 توسط محمد سام |
|
|
در نغمه گنگ احساست کسی را جست وجو کن ! که در عمق چشمان بلورینت تما هستی اش را جست و جو کرد!!! بنویس از سر خط بنویس که دلت دیگه به یاد او نیست بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ می خوره بر می گرده دیگه صداش نکن بذار خودش بیاد دنبالت بگرده دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه اگه می خواست می موند حالا که رفته قصه ش رفته از یادم اگه پیشم می موند دیگه جز اون به هیچکی دل نمی دادم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:24 توسط محمد سام |
|
|
اگه یه روز تو نباشی و بین ما راهی نباشه نمی دونم کی می تونه برام مثل تو باشه اگه یه روز تو نباشی یا بری ازم جداشی ....نمی دونم تو می تونی عاشقی دوباره باشی؟؟؟؟
تو را بیشتر از دیروز و کمتر از فردا دوست دارم....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:22 توسط محمد سام |
|
می دانم که این قلمها و کاغذها جای تو را برایم پر نمی کند. می دانم که اگر هر چه بیشتر از تو بگویم بیشتر دلتنگ می شوم. دانم که تو برایم دست نیافتنی هستی... می دانم که شاید دوستم نداشته باشی. می دانم که اگر تو مرا نخواهی،دوست داشتن من هیچ فایده ای ندارد. می دانم که چه طور مرا دیوانه خود کردی... می دانم جنس عشقت چیست. می دانم همیشه از چه حرف می زنی... می دانم دلت دلتنگ چیست... می دانم نیازمند چه هستی. می دانم که می خواهی با من چه کنی.... همه اینها را می دانم ... ما شاید تو این را ندانی که من: (( بی صبرانه می خواهمت و بی انصافانه دوستت دارم.))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:19 توسط محمد سام |
|
|
این پستی که دارم میکنم از تمام وجودمه و اینو تقدیم می کنم به افرادی که هنوز عاشق نشدند
می خوام بگم واقعا نمی دونم نمی دونم اونایی که عاشق نیستند چه جوری زندگی می کنند واسه چی وبلاگ مینویسند واسه چی اهنگ گوش میدند نمی دونم چرا ولی به نظر من اگه عشقی تو زندگی نباشه همه چی بی معنیه حتی خود زندگی واسه چی وقتی عاشق نیستیم باید زندگی کنیم به امید چی
حالا اون کلمه عبورو باید از کجا بیاریم؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:8 توسط محمد سام |
|
|
اصلا عشق چیه؟
عشق ,من نیستم .....تو نیستی اونی که دوست داری نیست اونی که میپرستی نیست اونی که تو رو دوست داره نیست عشق اون چیزیه که فقط دو تا قلب میتونند احساسش کنند فکر نکن وقتی فهمیدی عاشق شدی تو عاشق شدی نه اون قلبته که یه جورایی تو رو عاشق کرده دیگه وقتی عاشق شدی اختیارت دست خودت نیست دیگه این قلبته که تو رو اداره می کنه و مغزت هم دیگه نمی تونه بهت دستور بده که این کارو بکن و اون کارو نکن مغزت هم دیگه مطیع قلبت میشه دیگه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:6 توسط محمد سام |
|
|
کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
تا مثل باران هر صبح برایت شعری سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می ریختم اشک می شد و بر صورت مه آلودت می لغزیدم تا شاید جاده ای دور . هنوز بوی خوب بهار را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد که مرهمی باشد برای دلم . بیا و از کنار پنجره دلم عبور کن تویی که در ذهن خسته همیشه بهاری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:1 توسط محمد سام |
|
|
اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت
اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها میشه اگه می دونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی بر جانم کشید اون وقت این قدر راحت نمی گفتی خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:1 توسط محمد سام |
|
|
تو ای طوفان مغرور و تو ای بادهای سهمگین مغرب ، غوغا کنید و به سختی بر بدن من شلاق و تازیانه بزنید ، آرامش باطنی من هرگز از میان نمیرود و همانند برادرم کوه سیاه که مرا حمایت میکند ، پا بر جا و جاودانی هستم ، تا خداوند فرمان ندهد آبهای مقتدر و موجهای سهمگین من زمین و هر آنچه در او هست در خود غرق و نابود نخواهد کرد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:0 توسط محمد سام |
|
|
تقدیم به تمام عاشقانی که عشقشونو از دست رفته می بینند
نمی دونم قصه از کجا شروع شد ولی می دونم خستم...انقدر خسته بودم که
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:52 توسط محمد سام |
|
|
استاد قميشي بابرداشت ويژه اش از انواع موسيقي و با توجه کامل به موزيک روز دنيا به ويژه در حيطه ي پروگرسيو تنظيم, صداسازي و ميکس به مرز نوآوري و خلاقيتي کامل رسيده و در بيان خود قوام ودوام يافته است. همکاري با تنظيم کنندگاني آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودي که ايراني نيستند, توانسته اند با موسيقي ايراني ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجي شخص سياوش در استفاده ي آگاهانه و هوشمند از صداسازي هاي الکترونيک و ساوند افکت هاي عجيب و بجا در تنظيم قطعاتش, به موسيقي او تنوعي خاص و رنگارنگي منحصر به فردي بخشيده است که موزيکاليته ي ترانه هاي او را به گونه اي بهتر و جذاب تر نمايان ميکند. از لحاظ شعري, ترانه هايي که سياوش براي کار انتخاب ميکند چند ويژگي اساسي دارند که مهم ترين آنها سادگي و رواني کلام و دوري از پيچيدگي هاي معماگونه ي شعري است. سياوش از ديرباز علاقه اي به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غير مردمي نداشته است و با انتخابي آگاه, به دام ابتذال ناشي از ساده پسندي و بي هويتي هم نيفتاده است فضاي ترانه هاي او فضايي روشن و اميدبخش است, به دور از سايه هاي خاکستري و سياه رايج در ترانه ي نوين ايران. مضامين ترانه هاي سياوش عموما مضامين و موضوعات عاطفي در حوزه زندگي فردي و اجتماعي اند و"عشق, زندگي و حرکت" در اين ميان نقش محوري و کليدي دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پاياني روشن و اميد بخش همراه است. سياوش در شناخت و کشف ملودي پنهان در شعر استعدادي خداداد دارد و با قوه ي درک ريتم بسيار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودي را براي کارش مي يابد.
به همين دليل, در آلبوم هايش همه نوع ترانه با ريتم هاي گوناگون شنيده مي شود, تنوعي که شنونده را دچار ملال ناشي از يکنواختي آلبوم نمي کند. او در اجراي ترانه هايش صاحب سبکي مشخص است. آشنايي عميق با ملودي و تنظيم ترانه اي که آهنگ آنرا بر مبناي توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صداي خود ساخته و ويژي هاي خاص صدايش اعم از توناليته و موزيکاليته ي صدا, نتيجه ي خوانندگي اش را بسيار درخشان و پر ثمر کرده است. صداي زخمي و خش دار, آميخته با تحريرها و غلت ظريف آواز ايراني جملات آهنگين را با صميميت و احساسي ژرف و بي غش مي خواند که گويي شعر و آهنگ تنيده بر هم, از جان خواننده بر مي آيند و بر دلشنونده مي نشينند.
به جرأت ميتوان گفت هيچ آهنگسازي در موسيقي ترانه ي نوين ايران, در طي سي سال گذشته همانند سياوش قميشي حرکتي رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزايش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه هاي سياوش قميشي (ترانه به معناي جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و اين عموميت به ويژه در بين جوانان ديده مي شود.
موسيقي و صداي سياوش همچون زندگي اش ساده, روان و بي پيرايه است و به سادگي در ضمير پاک جوانان مي نشيند و شايد از اين روست که جوانان بسيار دوستش مي دارند چرا که جواني مظهر سادگي و يکرنگي ست. سياوش قميشي مانند سرزمين زادگاهش انساني آفتابي است, آفتاب وجودش بي غروب باد. با کمي دقت در آلبوم هاي سياوش ميتوان بسياري از برداشت هاي آزاد وي را از موسيقي کلاسيک ايران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سياوش قميشي و هم نسلان موفقش آموزش موسيقي را از کودکي به طور خودآگاه يا ناخودآگاه با موسيقي ناب ايراني شروع کردند. شنيدن روزمره ي اجراهاي بسيار موثق و اصيل از بزرگان موسيقي ايران در سالهاي 1320و1330 از راديو تهران تجربه اي تکرار نشدني براي هم نسلان سياوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آينده موسيقي نوين ايران بود که به مرور پس از آشنايي با حوزه هاي ديگر, موسيقي عملي را از طريق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش ديده وتجربه مي کردند.
سياوش قميشي خود سالهاي 1970 را در انگلستان (مهد موسيقي راک) گذرانده و آموزش موسيقي ديده است. موسيقي گروههاي بزرگ غربي و شرايط زماني – مکاني فعاليت آنها را از نزديک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. اين آميختگي عملي با موسيقي روز دنيا در کنار ذهنيت و ناخودآگاه انباشته از ملودي هاي موسيقي ايران, زماني که منشا خلق هنري قرار گرفتند ترکيبي نو و بديع از ملودي و هارموني را پديد آوردند که پيشتر همانندي نداشت. از اين روست که موسيقي سياوش قميشي را يکي از بهترين نمونه هاي هنر هم نسلانش مي دانيم.
عشق = سياوش قميشي سياوش قميشي (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظيم کننده و خواننده اي ست که در بين عموم به عنوان خواننده و براي خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباري ويژه و متفاوت دارد. نخستين وجه و شايد مهم ترين وجه تفاوت آثار سياوش قميشي در ملودي هايش نهفته است. ملودي هايي بسيار متأثر از موسيقي کلاسيک (اصيل) ايران و در عين حال مبتني بر آکورد هاي غير معمول و کاملأ غير ايراني که ترکيبي عجيب و درخشان را از موسيقي ايراني و غربي در قالب ترانه هاي پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهري برجسته, برداشت ناب سياوش قميشي را از هنر ايراني با اشرافي جامع بر انواع موسيقي غير ايراني به نمايش مي گذارد.
در بيشتر آهنگهاي ساخته سياوش رگه هايي روشن و قوي از موسيقي ايراني را مي توان يافت که گرچه روايت جز به جز موسيقي رديفي ايران نيستند اما به خوبي حس ايراني بودن را حتي در ذهن شنونده ي غير حرفه اي متبادر مي کنند و اين هنر اوست که با گريز آگاهانه از تکرار سنتي و نخ نما, ملودي هاي ظريف ايراني را همچون تارهاي طلا بر پيکره ي ترانه اش مي بافد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:45 توسط محمد سام |
|
|
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:37 توسط محمد سام |
|
|
اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی خبراسیر رویاها میشم دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری چرا میری تنهام می زاری اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشم به دل می گم خاموش بمونه میرم که هر کسی بدونه میرم بسوی اون دیاری که توش منو تنها نزاری اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه بزاره درد تو دوا شه بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم اگه بازم دلت می خواد یار یکدیگر باشیم مثال ایوم قدیم بشینیمو سحر پاشیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:36 توسط محمد سام |
|
|
اعتراف قشنگ است اگر چه با تاخير
پرنده بودم اما پرنده اي دلگير پرنده بودم اما هواي باغ زمين از آسمان بلند كشيده بود به زير پرنده بودم اما پرنده اي بي پر پرنده بودم آري ولي عليل و اسير
چقدر منتظرت بودم اي چراغ مراد كه خط گمشده ام را بياوري به مسير و آمدي و مرا زين خرابه پر دادي به سمت باز افقهاي روشن تقدير ميان اين من حال و تو اي من پيشين تفاوتي است اساسي ، قبول كن و بپذير گذشت آنچه ميان من و تو بود ، گذشت ترا نديده گرفتم ، مرا نديده بگير به راز عشق بزرگي وقوف يافته ام مرا مجاب نمي كرد عشق هاي حقير پرنده ام اينك يك پرنده آزاد پرنده ام آري يك پرنده …
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:2 توسط محمد سام |
|
|
عکس های تتو در کنفرانس خبری Yaroslavl
یولیا ولکوای ۲۱ ساله
تتو از دید روانشناسی فكر نمي كنم كسي كه از كليپهاي رنگارنگ و متعدد هاليوودي و خوانندگان گوناگون آمريكايي خسته شده باشد اگر كارهاي تاتو را فوق العاده نامعمول و تأثيرگذار بيابد امري عجيب باشد. نمي خواهم حكمي كلي صادر كنم كه اگر چنين كنم اشتباه كرده ام ولي عموماً سبك كار خوانندگان آمريكايي اغلب تصنعي و درگير روزمرگي حرفه اي گري و مخاطب محوري شده است. شيوه كار هاليوود تقريباً هميشه چنين بوده است كه با ابزارهاي گوناگون تبليغي و حرفه اي در عرصه موسيقي اقدام به ستاره سازي مي كند و مخاطب اغلب تنها به صرف نام بزرگ خوانندگان كارهاي گوناگون آنها را با هيجان دنبال مي كند. Madonna ...Michael Jackson ...Jennifer Lopez Shakira ...Britney Spears....Christina Aguilera.. Enrique Iglesias از جمله نمونه هاي اين ليست بلند بالا هستند. تمام ارزشهاي كاري اين افراد را زير سوال نمي برم و نيز قصد ندارم "تاتو" را همه خوبي و جذابيت نشان دهم اما اين دو دختر روس همجنسگرا(لزبین) لااقل از باب تنوع در ميان اين انبوه يكنواختهاي هاليوودي قابل تأملند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 14:43 توسط محمد سام |
|
|
بنام آنکه ناقوس قلبش آهنگ محبت می نوازد...... تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سر گشته روی گردابم «دوستتون دارم» «وفای عشق» مرا صدبار از خون برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندای دوستت داوم
عطر گل فراموشمم شده بود چشمانم آنقدر به چشمک زدنهای ستارگان عادت کرده بود که ستاره همیشه روشن باورش نمی شد این شد که ندانستم گلی بود که در آسمان درخشید یا ستاره ای بود که در بیابان رویید ! هر چه بود٬ آنقدر بوی پاکی می داد که ایمان نیاوردن به رایحه اش٬ سخت تر از دل کندن از هرزه گلهایی بود که تنها یک ردیف گلبرگ داشتند و آنقدر روشن بود که در خواب٬ با چشمان بسته هم نمی شد او را ندید ! از آن پس در هر لحظه ام ٬ وضو با نورش می گیرم و در بوییدش ٬غرق رکوعم..!! دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد. کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطره بسپار پرنده مردنی است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:38 توسط محمد سام |
|
|
در آستانه ميلاد حضرت مسيح پيام آور صلح و آزادي و همزمان با شب يلدا شب چيرگي نور و نشاط بر تاريكي و اندوه ، اثر جديد خانم گوگوش بنام " آبي " پخش شد و همه اذهان و افكار را به سمت جهان بدون خشونت ، جهان عاري از جنگ و جهان توام با عشق و مهرباني متوجه ساخت. همين دو مناسبت يعني تولد حضرت مسيح و شب يلدا كافيست تا ما ترانه آبي را ترانه صلح و آزادي بناميم زيرا مسيح پيام آور آزادي و صلح و شب يلدا شبي براي سيطره ی نور و روشنايي بر ظلمت و تاريكي است ترانه آبي كار مشترك گوگوش ، بابك اميني و نصرت فرزانه است كه شعر ترانه آن توسط فرزانه سروده شده و بابك اميني كار آهنگسازي اين اثر را انجام داده است و در نهايت ترانه آبي با صداي دلنشين خانم گوگوش اجرا شده است. به اميد پديد آمدن آفرينش هاي هنري بيشتر با بهره گيري از صداي دلنشين و توانمندي هاي شگرف خانم گوگوش و با استفاده از فكر خلاق و رويكرد استادانه بابك اميني و نصرت فرزانه در عرصه موسيقي و ادبيات .
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:33 توسط محمد سام |
|
|
عبور لحظه های غم از این دل چه بی صداست صدای ساز خسته ام به گوش دل چه بی نواست به خواب من گذر کنی در این شب های غم رده سحر شود سفر کنی چو خواب من که بی وفاست دلم زبرق چشم تو کند هوای عاشقی کجا کند دل عاشقی به چشم تو که بی یهاست به دیده ام نظر کنی نگاه غم سپهر کند گریز از ان نگاه تو که چشم تو پر از جفاست سفر ز چشم من کنی وای به دل چه می کنی بمان به حبس این دلم که این قفس پراز رهاست....
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگا کن و اگر بور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میز نند باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی... اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا دشتها و رودهای تشنه را سیراب کنم اگر گل بودم شاخه ای از گل نقدیم وجودم می کردم اگر اشک بودم به پایت می گریستم و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می خواندم ولی افسوس که باران و نه گل و نه اشک و نه محبت ولی هر چه هستم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:11 توسط محمد سام |
|
|
عبور لحظه های غم از این دل چه بی صداست صدای ساز خسته ام به گوش دل چه بی نواست به خواب من گذر کنی در این شب های غم زده سحر شود سفر کنی چو خواب من که بی وفاست دلم ز برق چشم تو کند هوای عاشق کجا کند دل عاشقی به چشم بی بهاست به دیده ام نظر کنی نگاه غم سپهر کند گریز از آن نگار تو که چشم تو پر از جفاست سفر ز چشم من کنی وای به دل چه می کنی بمان به حبس این دلم که این قفس پرواز رهاست..... از آتش پرسیدن محبت چیست؟گفت از من سوزان تر است از گل پرسیدن محبت چیست؟گفت از من زیبا تر است از شمع پرسیدن محبت چیست؟گفت از من عاشق تر است از پروانه پرسیدن محبت چیست؟گفت از من دیوانه تر است از حافظ پرسید محبت چیست؟گفت محبت یعنی تارو پود زندگی از خود محبت پرسید.چیستی؟گفت نگاهی بیش نیستم در غرقی دل آهی بیش نیستم
به کسی بر بخورد... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد.... راهی نرود که بیراه باشد.... خطی ننویسم که آراز دهد کسی را . یادم باشد که روزی و روزگاری خوش است... همه چیز رو به راه است و خوب . تنها...تنها....دل ما دل نیست....
من فرشته هستم که بلند پروازی را بیشتر می پرسندک اما زندگی به بالهایم پرواز کردن نیماخت
خداوند!<از تو می خواهم نفرت هیچ انسان در فرشته تو خلاصه نشود!> ملکا!<جانم را با نورهای قدسی ات روشن کن!> پرودگارا!<یادیم کن تا همشه روی نگاه کردن به آیینه را داشته باشم!> محبوبا!<روحم را از زیباو وجدانم را پاک نما!> مهربانا!<یا آنچه می خواهم را به من بده یا هیچ چیزی را یا آن یا هیچ چیز!>
قسم به آن ستاره ها که لحظه لحظه با منست قسم به موج اشک چشم که غم گرفته قلب خسته ام تو آخرین گلایه ای تو آخرین تبسمی چه عاشقا نه خواتدمت! چه عاشقا نه خواتدمت! اگر گل امید تو دوباره باز بشکند تمام لحظه های من بر از ستاره می شود صدای خندها ی من به جان کهکشانی ات غزل غزل سروده میشود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:4 توسط محمد سام |
|
|
ای خدا ای خدا از توی آسمونا گوش بده به درد من که می خوام حرف بزنم واسه یک روزم شده سکوتم رو بشکنم ای خدا بگو واسه چی ساختی منو تویه این زندون غم چرا انداختی منو چرا هر جا که میرم در به روم باز نمی شه چرا هر جا که دلیه میشکنه مثل شیشه ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه اون کیه که قلبم رو داره آتیش میزنه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:0 توسط محمد سام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:58 توسط محمد سام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:57 توسط محمد سام |
|
|
*دلم تنگ است* پاییز هم رفت درست مثل تو انگار زمستان امسال هم می خواهئ انتقام همه غروب های سرد و کشندهاش را از من بگیرد که اینچنین بغضی شده است در گلویم نه می رود که راحت شوم نه اشک میشود که ببارد فقط روی سینه ام سنگینی می کنئ و حالا که به نفس نفس افتادم تو می خندی لبخن می زنی شاید لبخندی به بزرگی حماقت من میان این ازدحام تها می شوم باز مرداب تنهای ام اج می گیرد عمیق می شود ا نقدر که به نفس نفس می افتم میان این هق هق ارام ارام سکوت میکنم چشم های مان سرگردانی ها می شود و ذهن خسته ام مامن اشفتگی ها فکر که می کنم می بینم باز اشتباه کردم اشتباه اقاقی مهربان برای زمستان تنهایی بخوان بگو بنویس فقط سکوت نکن تو بهانه ی خوبی بودی برای نوشتن من اما نوشته های باعث نشد که تو از رخوت این روزها بیرون بیایی این همه وقت گفتی دل کوچکت نگاه چشمانت بغض گلویم پرپر می زند بخوان بنویس بگو فقط سکوت نکن.... *قانون تنهایی* قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق ... که هربار ستاره های زندگیت را با
دستهای خود راهی آسمان پر ستاره
امید کنی و خود در تنهایی و سکوت
با چشمهایی خیس از غرور پیوند
سعی نکن عشق را درک کنی به دورن عشق قدم بگذار...
آن شناخت هرگز این راز را از میان برنمی دارد
اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتردر می یابی که چیزهای
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:53 توسط محمد سام |
|
|
اينجا کوير است٬ کوير دل من خوش آمدی به دنيای افسردگی من تنهايی٬سکوت٬سکون٬اينها برای پذيرايی ست اميد٬عشق٬ايمان٬وجود ندارد اميد؛هيچ گاه نبوده و نيست عشق؛ به خاطره ها پيوست ايمان؛از کوير گريخت و پايان اين کوير چيزی نيست ،جز بيهودگی.......
در این دنیا بی مروت که هیچی حالیش نیست تمام را داغون کرده هرجا برم حرف از عشق و دوستت داشتن بشه طرف چشماش پر اشک میشه اخی یکی نیست به اینا بگه عشق چیه دوستت داشتن چیه هیچی بهتر از تنهایی نیست مثل خودم من تنهایی را خیلی دوست دارم نه نمی خوام به تو چیزایی که دوست نداری بقبولم ولی این راهش نیست اینا بدون روزگار اگه بخوای کوتاه بیای پدرتا در میاره دمار از روزگارت در میاره یعنی زندگی همینه نه فکر نمی کنم همش دورغ فریب باشه یا نباید برای خودت یه قفس درست کنی که در اون مرگ حکومت کنه و وهمه چیز برایت تکراری باشه زندگی را برای خودت سخت نگیر ولش کن هر چی عشق و....... برای خودت باش بر روی دنیا بخند تا به رویت بخنده
خدایا رفیق نیمه راه را دوست ندارم دوری از یار دوست ندارم دورنگی و فریب را دوست ندارم فقط یک چیز را دوست دارم اول تو را دوم عشقم همان عشقی که به خاطرش حاضرم همه چیز از همه کسم گذشتم حتی از جانم فقط به خاطر اینکه بفهم چقدر دوستش دارم
می خواهم فریاد بزنم که صدایم تا کرانها برود آنقدر که اوهم صدایم را بشنود بااینکه به فریادم نمی رسد هر چقدر هم که گریه کنم اشک بریزم دادبزنم آخه خالی نمیشم تو که دلم را شکستی بگو چه طوری خالی بشم روت از من بر می گردونی طوری نیست پس آنقدر تنها می مانم تا روز مرگم فرا رسد مرگ تنها راه رفتن نیست رفتنی که دیگر برگشت ندارد چشمانت را می بندی دیگر باز ش نمی کنی می دانم که مر گ حق است وهیچ ترسی از ان ندارم و هر لحظه منتظر آمدنش هستم که استقبال از او کنم مرگ با من رفیق با وفاست زیرا وفای خود را زمانی ثابت می کند که مرا از تنهایی بی وفایی سختی ها نامردهای زمانه نجات می دهد می دهد پس مر گ بهترین راه است
منم یه دنیا غم و غصه به هر کی میگم باور نمی کنه همه میگن بچه ای مگه بچه ها دل ندارن مگه بچه نمی تونم غم و غصه داشته باشند من یه اسباب بازی خیلی خوب داشتم تازه بدستش اورده بودم ولی یه نفر اونا بر داشت چرا یه عروسک دیگه هم دارم اونا هدیه کردم به دوستم دادم ولی می خوام بدمش به یکی دیگه چون خیلی می خواستمش هدیه اش کردم کاشیکه اینا بفهمه از دستم ناراحت نشه اون عروسک را پیداش می کنم اما یه نفر اونا بر می داره نمی دونم ولی با همه عروسکام خوبم با اینکه اینقدر عروسک دارم ولی خیلی تنهام تنهای تنهایی را دوست دارم بی نهایت می خوام تا آخر عمر بچه باشم چون بچه ها دلشون خیلی بزرگه تنهها باشم چون زندگی همینه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 11:43 توسط محمد سام |
|
|
یادته بهت میگفتم که اگه بری میمیرم زندگی بی تو محاله دست مرگ رو من میگیرم
یادته که روز آخر بغضم رو نگه نداشتم تو جواب تلخ بدرود گریه هام رو جا گذاشتم
من تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت
به تو گفتم نرو برگرد که تو قلب من نشستی ولی تو با خنده گفتی که دیگه عهد ُ شکستی
میدونم یه روز دوباره برمیگردی خیلی دیره میگی حرفاش یه دروغ بود بی صدا دلت میگیره
ولی افسوس که دل من دیگه عاشق نمی مونه که برای با تو بودن شعر خوش بختی بخونه
برو اون قلبتُ بردار که واسه خودت بمونه توی رویا جا نداری بسه حرف عاشقونه
یادته به من میگفتی که برام فقط تو موندی حس من مثل یه شعره بیت آخر رو تو خوندی
اما تو ساده شکستی حرمت هر چی نفس بود کاش تو قصه هات میگفتی دل من برات قفس بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:52 توسط محمد سام |
|
|
غربت من هر چي كه هست از با تو بودن بهتره آخره خط زندگي اين نفساي آخره وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم اين آخره راهه ديگه بايد كه تنها بميرم تنها تو اوج بي كسي تو غربت آروم بگيرم بايد برم بايد برم بايد كه بي تو بپرم آخ كه چه سنگين ميزنه اين نفساي آخرم سكوووووووووووووت من نشونه رضايتم نيست ميدوني گلايه هامو ميتوني از توي چشمام بخووووووني بگو آخه جرمم چيه كه بايد اينجور بسوزم هيچي نگم داد نزنم لبامو رو هم بدووووووووزم در به در غزل فروش منم كه گيتار میزنم
با هر نگاه به عكست انگار من خودمو دار ميزنم نفرين به عشق به عاشقي نفرين به بخت به سر نوشت به اون نگاه كه عشقتو تو سرنوشت من نوشت نفرين به من نفرين به تو نفرين به عشق من و تو به ساده بودن منو به اون دل سياه تو
کاش بعضی عاشقای دنیا میفهمیدن عشق وجود خارجی نداره . .اون دلهایی هم که اونا بهش معتقد هستن مثل همین عکس میمونه . همینطور که این به اصطلاح قلب عاشق با یه باد نظامش به هم میخوره آتش دل اونا هم در عرض چند ساعت خاموش میشه و ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 21:11 توسط محمد سام |
|
|
برای لحظه لحظه با تو بودن آتش روشن می کنم . فرار نکن!چرا برای دیدن خاکسترت صبر نمی کنی؟ زیباترین صحنه را برایت درست کرده ام،چرا به آتش وجود خودم
نظر نمی کنی؟ برای آخرین ساعات عمرت در قلب من،چرا خرماوحلوا نذر نمی کنی؟ همیشه خستگی هایت برای من بوده،چرا در این آخرین لحظه خستگی ات را بدر نمی کنی؟ به جای تمام جشن های کوچک قلبم آتش روشن است.چرا از ترس انتقامش،به جای دیگرسفر نمی کنی؟ به پای قلب سیاهت ریخته شد شعر های من،چرا به کوچه باغ شعر هایم گذر نمی کنی؟
برو که هیچکس منتظرت نخواهد نشست،تویی که از شکستن دل هیچکس حذر نمی کنی.................!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 21:8 توسط محمد سام |
|
|
1- شادمهر عقیلی متولد 7 بهمن 1351 هستن .
2- شادمهر نام هنری سلطان موسیقی ایران هست و نام اصلی شادمهر علیرضا هست . 3- شادمهر در یه خانواده مذهبی و در عین حال روشنفکر به دنیا اومده . 4- دوتااز برادر های شادمهر عقیلی در جبهه های جنگ شهید شدند . 5- هومن عقیلی خواننده ای که در سالهای گذشته اندکی به محبوبیت رسیده و اکنون بیشتر در کار تهیه کنندگی آثارموسیقی فعالیت میکنه برادرزاده شادمهر هست . 6- شادمهر بر عکس اونچیزی که خیلیا فک میکنن یه شبه به و به خاطر استعداد بالا به موفقیت نرسیده . شادمهر در عین استعداد بسیار بالا و خدادادی راه بسیار سختیو هم برای رسیدن به موقعیت امروزی طی کرده . شادمهر در 16 سالگی به هنرستان موسیقی تهران مراجعه و در اونجا استارت اولیه رو میزنه . البته در اونجا استادان اون هنرستان باتوجه به ساختار بدنی شادمهر اونو به یادگیری ترومپت تشویق میکنن. شادمهر اما عشق واقعی خودشو در ویولن میدیده یه سال بعد از هنرستان خارج میشه و اول به صورت تجربی و سپس کلاسیک شروع به یادگرفتن ویولن میکنه . 7- بعد از اون هم به مدت پنج سال مشغول یادگیری سازهای کلاسیک میشه تااینکه بعد از اون دوباره به سمت عشق اولیه خودش یعنی ویولن برمیگرده . 8- جالبه که بدونید باهمه ی تبلیغاتی که برای بازیگرانی چون محمدرضاگلزار وبهرام رادان و ... میشه وهمه از دستمزدای نجومی اونا میگن بیشترین دستمزد یه بازیگر متعلق به شادمهر هست که برای بازی در فیلم شب برهنه 30 میلیون دستمزد گرفته. 9- شادمهر به غیر از ویولن مسلط به سازهای تار- گیتار - ترومپت و مهمتر از همه پیانو هست . 10 - آهنگ آدم فروش رو هم خطاب به خواننده کم توان ایرانی یعنی عرشیا خوندبه دلایلی که حتما میدونید. 11- شائمهر هنرمندی هست که به لباسای خودش اهمیت بسیار میده . 12- شادمهر در یکی دوسال گذشته به همکاری با تعدادی از خوانندگان لس آنجلسی پرداخته و البته همه این خوانندگان از خوانندگان محبوب و توانای ایران بودن . کسانی مانند ابی - امید - معین - مهستی - لیلا فروهر - جمشید و ... 13 - شادمهر تا یکی دو ماه پیش ساکن تورنتو بود اما اکنون به احتمال قوی قید کانادو رو میزنه و به جمع خوانندگان لس آنجلسی میپیوندد . واما در مورد آلبوم جدید شادمهر و وضعیت او هم نکاتی رو میگم : در مورد البوم سلطان شادمهر باید عرض کنم که البوم در لس انجلس ضبط میشه و شادمهر عزیز در لس انجلس مشغول ضبط اهنگهاست و تا چند هفته دیگه کاره البوم به پایان میرسه شادمهر عزیز شروع به ساختن ویدیو میکنه که با کارگردانهای متفاوتی میخواد کار کنه هر کلیپ با یه کارگردان.و قراره که البوم سلطان از یه کمپانی بسیار خوب در لس انجلس بیاد بیرون و فعلا شادمهر داره با کمپانی صحبت میکنه.منتظر یه البوم بسیار قوی از سلطان شادمهر باشید و فکر کنم تا عید نوروز بیاد بیرون چون کار البوم تا چند هفته دیگه به پایان میرسه.اگه دیگه خیلی طول بکشه تا عید. در ضمن از ابتدای مهاجرت سلطان موسیقی نوین ایرانی به کانادا شایعاتی مبنی بر بیماری او به گوش رسید . اول که گفتن ایدز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 21:5 توسط محمد سام |
|
|
انار را دوست دارم چون رنگ خون است. خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد. رگ رادوست دارم چون به قلب راه دارد. قلب را دوست دارم چون جایگاه توست. ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 20:45 توسط محمد سام |
|
|
شايد نبايد بگم... اما باور كن ديگه بريدم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 20:44 توسط محمد سام |
|
|
می نویسم ازتو! ازتوای شادترین ای تازه ترین نغمه ی عشق... توکه سرشارترین عاطفه را نزد توپیدا کردم وتو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود. به تو می اندیشم! به تو می بالم! و از تو می گیرم هرچه انگیزه درونم دارم... دوستت دارم از همین نقطه خاکی تا عرش
از زمین تا به خدا...
می دونم دلت گرفته........من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی.........مثل تو از همه دورم واسه من زندگی سرده........نکنه تو هم غریبی کاش می شداشکاتوپاک کرد........بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی........وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره........دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه........اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته........آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه........قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت.......رو تن گلهای مریم نازنین خدا بزرگه |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:24 توسط محمد سام |
|
|
سبدی از دل تنگی هایم را بر دوش گرفته بودم وبه این می اندیشیدم که هر گاه تو را دیدم یا با تو سخن گفتم آن دل تنگی ها را با تو در . میان بگذارم اما آنگاه که نوای دل نشین توبه گوش دل من رسید وتصویرچهره ی دوست داشتنی تو در آیینه ی دل من نقش بست دانستم که دیگر دلتنگ نیستم ودر یافتم که دل تنگیم برای تو بوده است.
شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت....آخرین وداعم را دیدی اما باز سکوت کردی.....تنها گفتی کاش امشب بمیرم.....و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخن ات پوچ است.....مرگ تو با رفتن من فرا نمی رسد و این چه زیباست |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:21 توسط محمد سام |
|
|
خسته ام خسته
![]() خسته از هم چیزو همه کس
خسته از هرچه نیست و هست
خسته از تو که نیستی
و خسته از خود که هستم
خسته ام
خسته از نموندن و رفتنت
خسته از نبودن تو و آواز بی کسی
خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست
خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود
از همه چیزو همه کس خسته ام
حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره
و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه
خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره
خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن
خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود
خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد
![]() وقتي در آغوشم بودي قطره اشکي بر گونه ات لغزيد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:20 توسط محمد سام |
|
|
کاش به اشکهای کودکانه ام رحم می کردی کاش تو راز درونم را می دیدی وسفر را فراموش می کردی کاش هنوزهم در کنارم بودی و تو را درلحظه لحظه زندگی ام حس می کردم. امّا افسوس که این چنین نیست و تو رفتی و من ماندم و من....
هر لحظه که از عمرم می گذرد به کلمه مرگ بیشتر فکر میکنم !! در حالی که هنوز پیری را تجربه نکرده ام از جوانیم بهره ای را که می خواستم نبرده ام و کودکی ام را درونم پنهان کرده ام... هیچ کس مرا نمی شناسد !! درونم پر از حرفهای نگفته است پر از رازههای بر ملا نشده... و به خودم افتخار می کنم چون دردهایی کشیده ام که مرا ساخته است و چیزهایی می دانم که هیچ کس نمی داند و پس از مرگم با کالبدم خواهد پوسید ..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:16 توسط محمد سام |
|
|
دردم را به كه گويم ؟ خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود . خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود، پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و ..................... خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم . درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد
من هنوز نفس ميکشم ... هنوز راه ميرم ... هنوز ميتونم ببينم ... بشنوم ... دل مرده ام رو با خودم هر جا که ميرم به دوش ميکشم ... مرگ تدريجي روحم رو که ذره ذره تاريک و تاريک تر ميشه رو جلوي چشمام ميبينم ... ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه کاغذ رو پر کن ... ديگه اشکي توي چشمم نمونده که سر قبر آرزوهاي مرده ام بريزم ... ديگه برام کبريتي نمونده که باهاش برگهاي خشگ غمم رو به آتيش بکشم و با گرماي شعله اش دلمو گرم کنم ... مدتهاست که منتظر پايان اين کابوس و بيدار شدن از اين خواب لعنتيم ... کابوسي که سالهاست دارم ميبينم ... رويايي که بيدار شدن ازش به قيمت زندگي تموم ميشه ... من هنوز راه ميرم ... ميبينم ... ميشنوم ... نفس ميکشم ... ولي زنده نيستم ... خيلي وقته مرده ام ... خيلي وقته |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:15 توسط محمد سام |
|
|
انقدردوست دارم , بشنوی خندت میگیره تو نگاه میکنیو دلم تو چشمات میمیره انقدردوست دارم , دیوونه بازی میکنم گلکم شاکی نشو من تورو راضی میکنم قیمت چشای تو قلب منه , اندازه نیست واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست ساعت دیدن تو , صدای من در نمیاد آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد انقدردوست دارم , شماره ها خسته می شن تا نهایت میرنو , با چشات بسته میشن ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:11 توسط محمد سام |
|
|
به تو تقديم ميکنم هر چه هست در روزگار
گفته ها ناگفته ها هر چه هست در باورم
به تو تقديم ميکنم آرزوی آخرم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:10 توسط محمد سام |
|
|
قلب من غمگين است بر زبان نام زيباي تو را ميرانم و به خود مي گويم : همه ي مردم دنياي دلم بي رحمند و از اين نفرت و بي رحمي ها ابرها مي بارند
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم نه! هر روزکم کم مي خوريم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:8 توسط محمد سام |
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم
صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش
و پايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم
و خودت را نيز براي پرستش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:2 توسط محمد سام |
|
يادت مونده منو تنها بدون عشق رها کردي
براي شوق پروازت منو از دل جدا کردي
به من گفتي نميخوامت نيا همراه من ديگر
به تو گفتم که ميخوامت بيا از رفتنت بگذر
به من گفتي که قلبت رو به پاي خواهشي دادي
کنار من شدي ويرون بدون من تو ابادي
بسه یا بازم بنویسم ترانه جدایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:58 توسط محمد سام |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:33 توسط محمد سام |
|
|
بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه
بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه قلب ابرا می شکنه دریا میشه دل تنگم می شکنه رسوا می شه از با وفایی بود بری قلب منو تنها کنی؟ آخر جفا دیدی بری چشم منو دریا کنی؟ از باوفایی دم مزن که بی وفا تر از تو نیست از سنگ خاره دل گرفتی قلب من بیگانه نیست قلب تو سنگ و دلم از شیشه شد شیوۀ دلبر کشی در نزد تو اینگونه شد سنگ شدی بر شیشۀ جانم زدی راهزن بودی و ایمانم زدی بی وفا از تو بگم دل دنیا می شکنه بگم بی وفا شدی قلب ابرا می شکنه عشق تو دریا شد و ساحلی در بر نداشت چشم من ابرا شد و قایقی دریا نداشت بی وفا از غم تو دل آئینه شکست تو چقدر دوری ز من عهد دیرینه گسست بی وفا از تو بگم گفتی:مرا عاشق کنی یا که در در یای دل قلب مرا قایق کنی بی وفا رفت و دلم در گوشه مسلخ گریخت عاقبت دیوانۀ ویرانه شد از هم گسیخت |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:29 توسط محمد سام |
|
|
چه درديست در ميان جمع بودن، ولي در گوشه اي تنها نشستن. براي ديگران چون كوه بودن، ولي در چشم خود آرام شكستن. براي هر لبي شعري سرودن، ولي لبهاي خود همواره بستن . به رسم دوستي دستي فشردن، ولي با هر سخن قلبي شكستن . به نزد عاشقان چون سنگ خاموش، ولي در بطن خود غوغا نشستن
برای عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:25 توسط محمد سام |
|
|
زیباترین بهانه برای نوشتن من. نمی دانم چرا نمیتوانم بودنت را بنویسم وقتی نیستی امروز اشکام سنگینی میکردن توی چشام مونده بودم چیکار کنم......... نمی خواستم اشکام سنگینیه غم درونمو تحمل کنن واسه همین گذاشتم از گوشه چشام جاری شن انقدر اشک ریختم > گونهام شاکی شدن و رفتن پیش دلم شکایته چشامو کردن........................ دلم اوومد پیشه چشام دلیل خواست واسه کارش.. چشامم اون چیزایی که دیده بودند رو .. پیشه دلم رو کردند دلکم بغض کرد ...غصه خورد و ترکید.....!!!!!!! منم دیگه همیشه تو غم از دست دادن دلم شدم غصه دار واسه همین من همش لبریزه اندوهم |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 20:22 توسط محمد سام |
|
|
آرزو ...................
زمانی که کوچک بودم دنیا در نظرم آنقدر بزرگ بود که همیشه آرزو داشتم که روزی آنقدر بزرگ بشوم که بتوانم دنیای به این بزرگی را لمس کنم ....... اما اکنون که بزرگ شده ام می بینم که دنیا خیلی خیلی کوچکتر از آن است که حتی ارزش آرزو کردن را داشته باشد .........
دنبال کی هستی ؟
دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی ....... به دنبال کسی باش که نتوانی بدون او زندگی کنی ...... حتی ماهی مرده هم قادر است در جریان آب حرکت کند شاید وقتی که اونقدر ایده ال باشم نیازی به تو نباشه چون اون موقع هر کسی حاضره منو تحمل کنه اما امروز بهت نیاز داشتم که تحمل کردنم کار هر کسی نبود ! الان که هزار تا هم بازی داری مهمه که دل از اونا بکنی و هم بازی من بشی شاید منم فردا که تو منو صدا میکنی هزار تا هم بازی داشته باشم !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:35 توسط محمد سام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
خدمت دوستان من محمد از تهران و وبلاگ اصلی من www.mamadmeloody.blogfa.com من این وبلاگ را بخاطر دل تنهاو خسته خودم می نویسم تا شاید از این طریق کمتر احساس غریبی وتنهایی بکنم آخه خیلی سخته آدم توی این دنیا کسی رو نداشته باشه که منتظر آمدنش باشه و هیچ جایی در این دنیای بزرگ مال اون نباشه! |
| پیوندهای روزانه |
|
شادمهر ماندگار گوگوش عشقولانه پرسپولیس مهدی مهدوی کیا علی کریمی محسن چاووشی ترنم شقایق دهقان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|