تبليغاتX
باران عشق
می آید روزی که شقایق ها در پناه دستان تو سرخ شوند و در کنار تو قلبم به آرامش ابدی بپیوندد

 

بی تو هرگز

                                 

همیشه در کنار تو

                                    

آخه میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 بنام خالق زیبایی
 
 
زنـدگـی فــقــط حبــابه   قصه بیدارو خوابه
 اون کــه خـــوابـــه   همیشه توی سرابه
اون کـــه بــیــــدار     هــمــش تو اضطرابه
اون کـــه خـــوابـه      نمیدونه چی گذشته
اون  کــــه بـــیــدار      هـــمــش فـــکـر فـرار
اون کـــه خوابـــه      زندگی براش بهشته
اون کــــه بـــیــدار       میگه این سرنوشته؟
  اون کـــه خوابــــه      چشماشو رو هم گذاشته
 اون  کــــــه بـــیـــدار    چشمک هم براش محاله
 
 اون کـــــه خـــوابــــه      ببینید چــه بی خــیاله
اون کــــه بـــیـــدار          همه چی براش سواله
اون کـــــه خــــوابـــه         یــــه جورایی غم نداره
اون کـــــه بـــــیــــدار         واسه غمهاش جا نداره
زندگی فـــقـــط حــبــابــه        قــصـــه بیدار و خوابه
 

  

 

  نمیدانم چرا بهترین لحظه های جوانی...

    در فکر و خیال هدر میرود؟

    در التهاب یافتن راهی

     برای گفتن یک کلمه به آنکه دوستش میداری

     که "ناخواسته عاشقت شده ام

    سعی کن بفهمی!!!!

همیشه عاشق کسی شو که قلب بزرگی داشته باشد 

که مجبور نشی برای جا شدن توی دلش خودتو کوچیک کنی

 
 
 

 

 

زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاری ...

بی گناه همیشه محکوم

بی گناه همیشه محکوم

 

 

 

من عشق رادر تو

  تو را در دل

دل را در موقع  تپيدن 

و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم 

من غم را در سكوت      

 سكوت را درشب 

شب را در بستر 

و بستر را برای اندیشیدن به تودوست دارم 

من بهار را به خاطر شكوفه هايش

 زندگي را به خاطر زيبايي هايش

 و زيبايي را به خاطر تو دوست دارم

 من دنيا را به خاطر خدايش

 خدايي كه تو را خلق كرده دوست دارم 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:18  توسط محمد سام | 
بنام حضرت عشق

تو ای پایان تنهائی پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پائیز بهار باور من باش

بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه

می خوام آئینه خونه با چشمات همنشین باشه
 
اين سخن ها كه شنيدي همه از هجر و جفا بود

انتظار دل خسته ز دلش مهر و وفا بود

در پي رفتن تو غصه همي همدم من شد

اي درغا چه بگويم همه جا صلح و صفا بود

خون چشمم كه براي تو دمي آب نباريد

اين شنيد از لب لعلت كه دگر وقت كفي بود

بي حد از پاي فتادم كه به دنبال تو گشتم

هاجر از بهر دو جرعه گه ز مروه به صفا بود

هرچه باريدم و دل را خبري زنده نگرداند

سيل اشكم سر سجاده و در كنج خفا بود

درد عشق دل ما را كه فقط بهر جدايي است

به شبانگاه و صباحي غم تو ذكر شفا بود

سخن ار مي طلبي گوي غم عاشق ما باش
نظر رحمت هو بر دل پاك ضعفا بود
 
 
خدا خواستم ...
 
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،

خدا گفت: نه!

رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي
.

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
 
 

خدا گفت: نه!

شکيبايي زاده رنج و سختي است
.

شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است
.

از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،

خدا گفت: نه!

من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري
 .
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد
 

خدا گفت: نه!

رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند
.

از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،

خدا گفت: نه!

بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر
 
ثمر شوي.

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه
.

من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري
.

از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند 
.

و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !

 

 میشناسم

تو از جنس احساس یک بوته نسرین
                     تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی 
               یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
                        تو رمز رسیدن به اوج خدایی                                تو در شهر رویاییم کلبه دل
                   تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
                    تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم
                        اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
 تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
                  تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون
                تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو
                  تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل بخ
                       رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا
                  تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشتی
                  که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی
                    تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
                   تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی
                     تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
                      تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی
تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل
تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی
تو بر زخم آلاله دل شفایی
ترا در این دل غزل هم نددیم
بگو در کدامین دل و در کجایی


 

  هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت .
 

      
                         
 

چرا بلبل همیشه نغمه خوان است
چرا بر برگ شبنم می نشیند
چرا آلاله های باغ سرخند


چرا باران همیشه قطره قطره ست
چرا در خانه ها دریا نداریم
چرا در باغچه یا توی گلدان
گلی یا برگی از رویا نداریم
چرا پروانه ها معنای عشقند
چرا جغدان همیشه اشکبارند

چرا مردم همانند کبوتر
درون خانه ها جغدی ندارند
 چرا در هر کتابی آسمان ها
همیشه آبی و خوشرنگ هستند
چرا هیچ آسمانی رنگ غم نیست
چرا مردم خدا را می پرستند
چرا ما عاشق باد صباییم
چرا یک بار با طوفان نباشیم
چرا در هر زمان در فکر دریا

چرا یکبار با باران نباشیم
چرا گلزار ها شاداب و سبزند
چرا قلب بیابان لالهگون است

چرا دستان برکه پک و نیلی است
چرا چشم شقایق رنگ خونست
چرا لبهای مردم نیمه خشک است

چرا لبخند در آن جا ندارد
چرا توی قفس هامان قناری ست
چرا هیچ آدمی درنا ندارد
چرا بالا تر از احساس عشقست
چرا تصویر از اینه پیداست
چرا نیلوفران پیک بهارند
چرا احساس در دل ها شکوفاست
 اگر چه این بیان آرزو بود
ولی آخر چرا زیبا نباشیم

 چرا یک بار چون بال پرستو
چرا یک بار چون دریا نباشیم


 

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد

 

چقدر دریای عشق زیباست!

 

 

                                         

 

بزرگترین هدیه من به تو قلبم بود،قلبی که از اولین دیدارمون شد جایگاه عشق تو.

 

قلبی که در سینه ام فقط برای تو و عشق تو می تپید.

 

قلب من،با تمام عشقی که در آن نسبت  به تو دارم،برای تو.

 

قلبم از اول هم مال تو بود.

                             

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه واسه کسی گريه کن

 که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه براي کسی غمگين

 باش که در غمت شريکه عاشقه کسی باش که دوستت داره

 
 

هیچ وقت فراموشت نمی کنم چون دوستت دارم.....

 

                     

کسی آمد که حرف عشق را با ما زد

دل ترسوی ما هم دل را به دریا زد

به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی

چه دور ساحلش از دور پیدا نسیت  یه عمری راه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد باید وا داد.... باید دل را به دریا داد

خودش می بردش هر جا که دلش خواست هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست

به امید که ساحل داره اون دریا  به امیدی که آرو م میشه این دریا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره

به عشقی که نمی بینی شب هاشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی به یه دریا طوفانی

باید پارو نزد باید وا داد

هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست

دوست دارم

كسي كه مثل هيچكس نيست
تو بهترين منی
تو بهترين مني
من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
در آسمان با ستاره ها رقصيده ام
آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام
عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام
اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت
هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام
اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند
تو مرا از خود بي خود ساختي
تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي
عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني
عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:7  توسط محمد سام | 

هیچ وقت تو خیابون نرو اگه رفتی سرتو بالا نکن اگه کردی به هیچکس نگاه نکن اگه نگاه کردی نخند اگه خندیدی شماره نگیر اگه شماره گرفتی زنگ نزن اگه زنگ زدی باهاش حرف نزن اگه زدی نگو دوسش داری اگه گفتی باهاش قرار نزار اگه گذاشتی نرو سر قرار اگه رفتی تحویلش نگیر اگه گرفتی عاشقش نشو اگه شدی بهش نگو،اگه گفتی اون میذاره میره..........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 21:29  توسط محمد سام | 

عشق

نشسته بود رو زمين و داشت يه تيکه هايي رو از رو زمين جمع مي کرد . بهش گفتم : کمک مي خواي ؟

گفت : نه .

گفتم خسته ميشي بزار خوب کمکت کنم .

گفت : نه ، خودم جمع مي کنم .

گفتم : حالا تيکه هاي چي هست ؟ بدجوري شکسته مشخص نيست چيه ؟

نگاه معني داري کرد و گفت : قلبم . اين تيکه هاي قلب منه که شکسته . خودم بايد جمعش کنم .

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق ، آدما اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن ، وقتي مي خواي يه دل پاک و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته مي ندازنش زمين و مي شکوننش ،ميخوام تيکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده .

ميخوام بدم بهش بلکه اين قلب شکسته خوب شه آخه مي دوني خودش گفته قلبهاي شکسته رو خيلي دوست داره .

گفتٌ تيکه هاي شکسته رو جمع کرد و يواش يواش ازم دور شد . و من توي اين فکر که چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم.

دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپري دست هر کسي ، انگاري فهميد تو دلم چي گفتم . برگشت و گفت : رفيق ، دلم رو به دست هر کسي نسپردم اون براي من هر کسي نبود من براي اون هر کسي بودم . گفتٌ اينبار رفت سمت دريا . سهمش از تنهايي هاش دريايي بود که راز دارش بود.

 

عاشقی روح مرا آزرده است

خنده هایم را ز پیشم برده است

عاشقی را می توان تحقیر کرد؟

عاشقی را می شود زنجیر کرد؟

عاشقی تقصیر یک پیغام نیست

صحبت از آن دانه و این دام نیست

عاشقی یک اتفاق ساده نیست

صحبت از دل بردن و دلداده نیست

عاشقی یک کلبۀ ویرانه نیست

صحبت از شمع وگل و پروانه نیست

عاشقی تصویر یک پاییز نیست

یک شب سرد و ملال انگیز نیست

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست

عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست

عکس قلبی خورده

قطره های خون میان آن که نیست

عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست

هرچه می گویند این و آن که نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است

 

مسافرغریب

حكايت ما قصه دوغواص است كه درنهايت صميميت براي صيدمرواريد به دريامي روندويكي ازآنهاهرچه مذواريد بيشتري صيد مي كنديك قدم آن سوترمي گذاردونگاهش كمرنگتربهتماشاي غروبهاي باهم بودن معطوف مي شودنه اينبارديگرنمي پذيرم كه من اينگونه تصورمي كنم وحالم خوش نيست.مي دانم بي حوصلگي عادت روزمره تمام انسانهائي است كه اغلب ناخواسته لحظه هاي عمرشان راباحادثه تزئين مي كنندچراتنها ماازاين حادثه خاكستري مثتثني ايم وتمام عشقهاي بدل شده به عادت رابه حساب قحطي حوصله ونايابي دل خوش مي گذاريم.

خداوندسهراب رابهشتي كندامااين دليل رااضافه مي كنيم كه اوهم گفته:(دل خوش سيري چند؟)

راستي كه تقديرچه قاضي دورازعدالتي است كه هميشه صلاح مي داندبعضي باگذشته هايشان زندگي كنندوبعضي رابه آينده كه هرگزنمي رسددلخوش مي كندومن هرچه نگاه مي كنم گذشته هازيباترند.

غصه نخورمسافراينجاماهم غريبيم

ازديدن روي ماه يه عمره بي نصيبيم

***

فرقي نداره بي توبهارمون باپائيز

نمي بيني كه شعرام همه شدندغم انگيز

***

غصه نخورمسافراونجاهواكه بدنيست

اينجاولي آسمون باريدنم بلدنيست

***

غصه نخورمسافرفداي قلب تنگت

فداي برق نازاون چشماي قشنگت

***

غصه نخورمسافرتلخه هواي دوري

من كه خودم مي دونم كه تو چقدرصبوري

***

غصه نخورمسافربازم مي آي به زودي

ماروبگوچه كرديم ازوقتي تونبودي

***

غصه نخورمسافر غصه اثرنداره

ازدل تومي دونم هيچ كس خبرنداره

***

غصه نخورمسافررفتيم توماه اسفند

بهارتوبرمي گردي چيزي نمونده بخند

***

غصه نخورمسافرهميشه اينجوري نيست

هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست

***

غصه نخورمسافرتولده دوباره

غصه نخورمسافرغصه نخورستاره

***

غصه نخورمسافرغصه كارگلهانيست

سفريه امتحانه به جون توبلانيست

***

غصه نخورمسافرتوخودآسموني

درآرزوي روزي كه بياي وبموني

 

پیچک های مرگ

 

عقربه هاي ساعت زمان زندگي ام رابه تندي مي پيمايند ومن دراوج تنهائي حضوربي كسي را دراعماق وجودم احساس مي كنم حس غريب بودن واحساس نيستي كردن اطرافم پرازپيچك هاي مرگ است تمام نيلوفرهاي اميدزندگي ام پژمرده اند وشقايق هاي قلبم پرپرشده اندمن بسان شمعي كه درفراق پروانه وجودم به تدريج جان مي سپارم هستم روزها رادركوچه پس كوچه هاي دفترشعرم پرسه مي زنم وشبها همچوشبگردان دررشته هاي افكارم به دنبال مسافري مي گردم كه رفته است ودل نويدآمدن داده است روزها سكوت من رابه ديارخاطراتمان رهنمون مي كنند وشب هاي هستي ام پرازقطره هاي اشكي است كه براي جدائي ريخته مي شود ومن درتمام لحظه هاي زندگي ام درانتظارقدوم مقدس ونگاه مهربانش نشسته ام.

تورامی خوانم

تورامي خوانم وتوراباتمام حنجره هافريادمي زنم اي عابر كوچه هاي بي كسي ام.چراديگرقدم به چشمانم نمي گذاري چرامي خواهي دراين خزان سكوت پشت اين پنجره چشمانم يخ بزند.چشمانم تمام وجودت رازمزمه مي كند.درون غارتنهائيم.براي دوريت دلواپسي ترين ثانيه ها راسپري مي كنم تورامي خوانم دراين برهوت غم ثانيه اي همدم من باش زيرپاهايم غم سبزشده چشمانم راهنوزدرمسيرراهت قرباني مي كنم تورامي خوانم چرانمي آيي تورامي خوانم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20:43  توسط محمد سام | 

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند.......

 

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه

اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم.................

 

روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند كسي نه شاخه گلي برايش مي اورد نه برايش مي خنديدند و نه برايش مي گريستند وقتي رفت همه امدند برايش دسته گل اوردند سياه پو شيدند وبراي رفتنش گريستند شايد تنها جرمش نفس كشيدن بود سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم

 در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ...

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ...

از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه ای هستم ...

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...

 

و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ...

اری من منتظرم ...

منتظر لحظه ای پاک و مقدس که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ...

اری من عاشق توام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20:35  توسط محمد سام | 

 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق ق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
" سالك " آري ، عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي ،

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 7:42  توسط محمد سام | 
اگه کسي روزي يک ايميل برات فرستاد بدون به يادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون مي خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنياش تويي . اگه شش تا فرستاد بدون بي تو نمي تونه زندگي کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش دوست داره

 

 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه ؟ زود دستم رو بالا بردم و گفتم يک بخش . اما از وقتي تو رو شناختم قهميدم عشق 3 بخشه : عتش ديدن تو ...... شوق با تو بودن ....... و اندوه بي تو بودن

 

از نظر معلم زيست: عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد مي شود و به قلب سرايت ميکند. از نظر معلم شيمي: عشق تنها اسيدي است که به قلب اثر ميکند. از نظر معلم ديني: عشق يک موهبت الهي است که خدا براي بندگانش هديه کرده است. از نظر معلم رياضي: نسبت تابع عشق به تابع عقل مثل نسبت صفر است به يک. از نظر معلم فيزيک: جوان مانند آهنربايي است که هر عشقي را به طرف خود جذب مي کند. از نظر معلم ادبيات: عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاک باشد. از نظر معلم ورزش: عشق مثل توپ فوتبال است که به دنبالش مي دوي

 

بميرد ان که غربت را بنا کرد مرا از تو ترا از من جدا کرد يا رب اي کاش اشنايي ها نبود تا که بعد از ان جدايي ها نبود يا که او با من نميشود اشنا يا مه او او را از من نميکردند جدا سرنوشت سرنوشت همه را با ابي نوشت وقتي به ما رسيد جوهرش خشکيد و ما را با سياهي ها نوشت

 

دل به کينه نمي سپارم..... از اول آغاز ميکنم....... به جرم عشق.... دفتر به آتش ميکشند..... اما عشق در تمام تار و پودم رخنه کرده..... بزن بر تن اين درخت ....تبر بزن اين درخت تنها نگراني اش..... بي آشيان شدن پرنده هاست.... اينجا براي من يه خلوت بود..... نوشتن ارث من است! بازهم مينويسم... از مرگ نه! از حيات مجدد..... آره از نو مينويسم.... دلمو شکستي ...اما قلمم رو نمي توني بشکني... بگذار اين يک شروع تازه باشه..... آهاي اهاليه دنيا ... من عاشـــــــــــــــــــــقم..... عاشق باران.....

  

شنيد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني

 

 پر معني ترين کلمه: نگاه* عالي ترين کلمه: دوستي * تلخ ترين کلمه: جدايي * دردناک ترين کلمه: خيانت* بدترين کلمه: تمسخر* عاشقانه ترين کلمه: تو

 

 براي شکستنه يک شيشه يک سنگ کافيست ، براي شکستنه يک دل يک حرف کافيست و براي تمامه عمر يک دوست خوب کافيست

 

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.گفتي .......... ، گفتم.........حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

 

قانون عشق: يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ... و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چيز از بين ميره

 

ای زندگی من. ای گل بهار من آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم .به عظمت دریاها قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم. ای زندگی من گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو زندگی من امکان بذیر است نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند. میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم

 

 

نگو دیره که دلم بی تو میمیره بگو که همیشه عاشقم میمونی ای عشق من زیر بارون به یادتو گریه کردم چرا رفتی چرا رفتی

 

 

اگه خودتو توی یک اتاق تاریک پیدا کردی و دیدی همه جا قرمزه و از دیواراش خون میاد و خیلی تکون می خوره..........نترس.تو توی قلب منی

 

تا حالا شنیدی بی تو هرگز با تو عمراً؟ عمراً برا شما چه معنی داره؟ از من بپرسی میگم یعنی تمام عمر چون وقتی میگی بی تو هرگز مگه میشه با تو یک لحظه . پس وقت با تو بودن یک عمره که من این عمر را دوست دارم اگر به قیمت تمام زندگی باشه

 

گه یک کم فکر کنی می بینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره. اگه یک کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره. اما اگه خیلی فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره. همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات. پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 7:40  توسط محمد سام | 

 

چند وقت است كه قلبم را اجاره داده ام

    به يك تنها به خاطر رويش

 

    بعد از او چه كسي قلب پاره شده ي مرا اجاره مي كند

 

    نه او را به هيچكس اجاره نمي دهم

 

    قلبم را به نامش مي كنم

 

    به آن كس كه بهترين است............

 

 

 

 
 

در کلبه تنهايی هايم در انتظارت خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...


شايد در سکوتی يا شايد در شبی سردو بارانی به انتظارم

 

پایان دهی تو ...

 

عشق و ازدواج
 

شاگردي از استادش پرسيد : عشق چست ؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار ، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني .

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت .

استاد پرسيد : چه آوردي ؟

شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ ! هر چه جلو مي رفتم ، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين ، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت : عشق يعني همين .

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي .

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد .

او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم ، انتخاب كردم . ترسيدم که اگر جلو بروم ، باز هم دست خالي برگردم .

استاد باز هم گفت :ا ز دواج يني همين.

زيبايي عشق به سکوته نه فرياد زيبايي عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست ميده عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره عشق سخن گفتن با نگاهه عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدن.

غروب تلخ است تو كوله بارت را بستي ورفتي به همين راحتي و در اين امدن و رفتن ها حتي نظرم را جويا نشدي همچون نسيم امدي و توفان گونه از زندگيم رفتي و روزگارم را مثل گذشته كويري كردي شب ها را با ترانه هايم به صبح ميرسانم و روزها را با مرور خاطراتت شب مي كنم افسوس كه مدت ها مي گذرد نگاهم پشت پنجره است بهار را نظاره ميكند وگرماي تابستان را احساس مي كند اما هنوز جاده خاليست وتو برنگشتي هنوز نگاه منتظرم چشم بر جاده ي رفتنت دوخته اما دريغ از يك مشاهده شايد تنهايي نعمتي است از نعمت هاي خداوند تنها بر اين دليل كه قدر لحظات با هم بودن را بدانيم
 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

دستانم بوی گل می داد

مرا به جرم چیدن گل دستگیر کردند چرا نگفتند شاید گلی کاشته باشم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 21:30  توسط محمد سام | 
 

يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديونگی همه‌رو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته‌ي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوته‌ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:57  توسط محمد سام | 

زندگي دوچيز بيشتر نيست: يا مرگ آرزو ... يا آرزوي مرگ

 

 

 

نمیدانم زندگی چیست؟

 

اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام

 

اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان

 

زندگی جوشیده ام اما این نکته رافراموش نمیکنم که زندگی بی وفاست زندگی به

 

من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی

 

کنم

 

 

                                                                  

کسی معنی دل تنگی را درک می کند......که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو............که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:55  توسط محمد سام | 

عشق نبود؟

  

اشکهای تو هیچی،گریه های من اشک نبود؟

تو هیچی،یعنی من هم فیلم بازی کردم؟

یعنی چند سال هنرپیشه بودم؟

 

بیشتر از همیشه دوستت دارم...

این را با یقین می گویم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:53  توسط محمد سام | 

زندگی سه بار بهت دروغ می گه:

 

1_وقتی به دنیات میاره

 

2_وقتی عاشقت می کنه

 

3_وقتی زندگیت رو ازت می گیره.

 

تا بهت بگه همش خوابی بود و بس

درباره ایمان و امید و آرمان در زندگی،اول دفتر خاطراتم

 

چنین  نوشتم "ایمان معنی بخش زندگیمه.امید دلیل دوام

 

زندگیمه. آرمان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:50  توسط محمد سام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سلام
خدمت دوستان
من محمد از تهران
و وبلاگ اصلی من
www.mamadmeloody.blogfa.com
من این وبلاگ را بخاطر دل تنهاو خسته خودم می نویسم تا شاید از این طریق کمتر احساس غریبی وتنهایی بکنم آخه خیلی سخته آدم توی این دنیا کسی رو نداشته باشه که منتظر آمدنش باشه و هیچ جایی در این دنیای بزرگ مال اون نباشه!

پیوندهای روزانه
شادمهر ماندگار
گوگوش
عشقولانه
پرسپولیس
مهدی مهدوی کیا
علی کریمی
محسن چاووشی
ترنم
شقایق دهقان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
همیشه عاشق تنهاست
آوا
بهار (سلام پرتقال)
نگار
فاطمه
مریم
anna
ساراي اسموني
ندا همسفر نسيم
(shima (ham seda
سپیده خانوم
maryam (پاييزي)
صبا
ستاره
سیده حمیده
رزیتا (تنها عاشق) |
ليلا (بيا تا قدر يكديگر بدانيم)
شکست خورده
goodgril) love)
چشم در چشم ( نسرین )
ضد دختر ضد پسر (سحر )
شب های مهتابی (پروانه)
جاده تخیل(فائزه)
مهسا
ستایش
rebecca
انتظار خورشید ( پریا )
ترانه ی عشق ( یاسین)
دینا (سنگ صبور)
وحیده (درد دل)
پریچهر و سمانه (یادم باشد زنده ام)
سپیده ( فریاد زیر آب)
یگانه (کوبیسم)
ماندانا
یلدا تیتیش مامانی
مریم (دلتنگی)
هاله (زیرخاکی)
parisa (نوشته های یک دختر آریایی)
خاطره و هانا (ما دو تا گلیم )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند head> سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com