![]() |
![]() |
|
| می آید روزی که شقایق ها در پناه دستان تو سرخ شوند و در کنار تو قلبم به آرامش ابدی بپیوندد |
|
بی تو هرگز
همیشه در کنار تو
آخه میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من عشق رادر توتو را در دلدل را در موقع تپيدنو تپيدن را به خاطر تو دوست دارممن غم را در سكوتسكوت را درشبشب را در بسترو بستر را برای اندیشیدن به تودوست دارممن بهار را به خاطر شكوفه هايش
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:18 توسط محمد سام |
|
|
بنام حضرت عشق
تو ای پایان تنهائی پناه آخر من باش تو این شب مرگی پائیز بهار باور من باش بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه می خوام آئینه خونه با چشمات همنشین باشه اين سخن ها كه شنيدي همه از هجر و جفا بود
انتظار دل خسته ز دلش مهر و وفا بود در پي رفتن تو غصه همي همدم من شد اي درغا چه بگويم همه جا صلح و صفا بود خون چشمم كه براي تو دمي آب نباريد اين شنيد از لب لعلت كه دگر وقت كفي بود بي حد از پاي فتادم كه به دنبال تو گشتم هاجر از بهر دو جرعه گه ز مروه به صفا بود هرچه باريدم و دل را خبري زنده نگرداند سيل اشكم سر سجاده و در كنج خفا بود درد عشق دل ما را كه فقط بهر جدايي است به شبانگاه و صباحي غم تو ذكر شفا بود سخن ار مي طلبي گوي غم عاشق ما باش نظر رحمت هو بر دل پاك ضعفا بود ![]() خدا خواستم ...
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه! رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي. از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد، خدا گفت: نه! شکيبايي زاده رنج و سختي است. شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است. از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد، خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري .
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد خدا گفت: نه! رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند. از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد، خدا گفت: نه! بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه . من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري. از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند . و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم ! ![]()
تو از جنس احساس یک بوته نسرین
چقدر دریای عشق زیباست!
بزرگترین هدیه من به تو قلبم بود،قلبی که از اولین دیدارمون شد جایگاه عشق تو.
قلبی که در سینه ام فقط برای تو و عشق تو می تپید.
قلب من،با تمام عشقی که در آن نسبت به تو دارم،برای تو.
قلبم از اول هم مال تو بود.
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه عاشقه کسی باش که دوستت داره هیچ وقت فراموشت نمی کنم چون دوستت دارم.....
کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل را به دریا زد به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی چه دور ساحلش از دور پیدا نسیت یه عمری راه و در قدرت ما نیست باید پارو نزد باید وا داد.... باید دل را به دریا داد خودش می بردش هر جا که دلش خواست هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست به امید که ساحل داره اون دریا به امیدی که آرو م میشه این دریا به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره به عشقی که نمی بینی شب هاشو بی ستاره دل ما رفته مهمانی به یه دریا طوفانی باید پارو نزد باید وا داد هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست دوست دارم
كسي كه مثل هيچكس نيست
تو بهترين منی
تو بهترين مني
من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
در آسمان با ستاره ها رقصيده ام آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند تو مرا از خود بي خود ساختي تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني
عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:7 توسط محمد سام |
|
|
هیچ وقت تو خیابون نرو اگه رفتی سرتو بالا نکن اگه کردی به هیچکس نگاه نکن اگه نگاه کردی نخند اگه خندیدی شماره نگیر اگه شماره گرفتی زنگ نزن اگه زنگ زدی باهاش حرف نزن اگه زدی نگو دوسش داری اگه گفتی باهاش قرار نزار اگه گذاشتی نرو سر قرار اگه رفتی تحویلش نگیر اگه گرفتی عاشقش نشو اگه شدی بهش نگو،اگه گفتی اون میذاره میره..........
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 21:29 توسط محمد سام |
|
|
عشق نشسته بود رو زمين و داشت يه تيکه هايي رو از رو زمين جمع مي کرد . بهش گفتم : کمک مي خواي ؟ گفت : نه . گفتم خسته ميشي بزار خوب کمکت کنم . گفت : نه ، خودم جمع مي کنم . گفتم : حالا تيکه هاي چي هست ؟ بدجوري شکسته مشخص نيست چيه ؟ نگاه معني داري کرد و گفت : قلبم . اين تيکه هاي قلب منه که شکسته . خودم بايد جمعش کنم . بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق ، آدما اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن ، وقتي مي خواي يه دل پاک و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته مي ندازنش زمين و مي شکوننش ،ميخوام تيکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده . ميخوام بدم بهش بلکه اين قلب شکسته خوب شه آخه مي دوني خودش گفته قلبهاي شکسته رو خيلي دوست داره . گفتٌ تيکه هاي شکسته رو جمع کرد و يواش يواش ازم دور شد . و من توي اين فکر که چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم. دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپري دست هر کسي ، انگاري فهميد تو دلم چي گفتم . برگشت و گفت : رفيق ، دلم رو به دست هر کسي نسپردم اون براي من هر کسي نبود من براي اون هر کسي بودم . گفتٌ اينبار رفت سمت دريا . سهمش از تنهايي هاش دريايي بود که راز دارش بود. عاشقی روح مرا آزرده است مسافرغریب
حكايت ما قصه دوغواص است كه درنهايت صميميت براي صيدمرواريد به دريامي روندويكي ازآنهاهرچه مذواريد بيشتري صيد مي كنديك قدم آن سوترمي گذاردونگاهش كمرنگتربهتماشاي غروبهاي باهم بودن معطوف مي شودنه اينبارديگرنمي پذيرم كه من اينگونه تصورمي كنم وحالم خوش نيست.مي دانم بي حوصلگي عادت روزمره تمام انسانهائي است كه اغلب ناخواسته لحظه هاي عمرشان راباحادثه تزئين مي كنندچراتنها ماازاين حادثه خاكستري مثتثني ايم وتمام عشقهاي بدل شده به عادت رابه حساب قحطي حوصله ونايابي دل خوش مي گذاريم. خداوندسهراب رابهشتي كندامااين دليل رااضافه مي كنيم كه اوهم گفته:(دل خوش سيري چند؟) راستي كه تقديرچه قاضي دورازعدالتي است كه هميشه صلاح مي داندبعضي باگذشته هايشان زندگي كنندوبعضي رابه آينده كه هرگزنمي رسددلخوش مي كندومن هرچه نگاه مي كنم گذشته هازيباترند. غصه نخورمسافراينجاماهم غريبيم ازديدن روي ماه يه عمره بي نصيبيم *** فرقي نداره بي توبهارمون باپائيز نمي بيني كه شعرام همه شدندغم انگيز *** غصه نخورمسافراونجاهواكه بدنيست اينجاولي آسمون باريدنم بلدنيست *** غصه نخورمسافرفداي قلب تنگت فداي برق نازاون چشماي قشنگت *** غصه نخورمسافرتلخه هواي دوري من كه خودم مي دونم كه تو چقدرصبوري *** غصه نخورمسافربازم مي آي به زودي ماروبگوچه كرديم ازوقتي تونبودي *** غصه نخورمسافر غصه اثرنداره ازدل تومي دونم هيچ كس خبرنداره *** غصه نخورمسافررفتيم توماه اسفند بهارتوبرمي گردي چيزي نمونده بخند *** غصه نخورمسافرهميشه اينجوري نيست هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست *** غصه نخورمسافرتولده دوباره غصه نخورمسافرغصه نخورستاره *** غصه نخورمسافرغصه كارگلهانيست سفريه امتحانه به جون توبلانيست *** غصه نخورمسافرتوخودآسموني درآرزوي روزي كه بياي وبموني پیچک های مرگ
عقربه هاي ساعت زمان زندگي ام رابه تندي مي پيمايند ومن دراوج تنهائي حضوربي كسي را دراعماق وجودم احساس مي كنم حس غريب بودن واحساس نيستي كردن اطرافم پرازپيچك هاي مرگ است تمام نيلوفرهاي اميدزندگي ام پژمرده اند وشقايق هاي قلبم پرپرشده اندمن بسان شمعي كه درفراق پروانه وجودم به تدريج جان مي سپارم هستم روزها رادركوچه پس كوچه هاي دفترشعرم پرسه مي زنم وشبها همچوشبگردان دررشته هاي افكارم به دنبال مسافري مي گردم كه رفته است ودل نويدآمدن داده است روزها سكوت من رابه ديارخاطراتمان رهنمون مي كنند وشب هاي هستي ام پرازقطره هاي اشكي است كه براي جدائي ريخته مي شود ومن درتمام لحظه هاي زندگي ام درانتظارقدوم مقدس ونگاه مهربانش نشسته ام. تورامی خوانم تورامي خوانم وتوراباتمام حنجره هافريادمي زنم اي عابر كوچه هاي بي كسي ام.چراديگرقدم به چشمانم نمي گذاري چرامي خواهي دراين خزان سكوت پشت اين پنجره چشمانم يخ بزند.چشمانم تمام وجودت رازمزمه مي كند.درون غارتنهائيم.براي دوريت دلواپسي ترين ثانيه ها راسپري مي كنم تورامي خوانم دراين برهوت غم ثانيه اي همدم من باش زيرپاهايم غم سبزشده چشمانم راهنوزدرمسيرراهت قرباني مي كنم تورامي خوانم چرانمي آيي تورامي خوانم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20:43 توسط محمد سام |
|
حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند....... تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه
اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم.................
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ... منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ... از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه ای هستم ... لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ... بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ... و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم ... اری من منتظرم ... منتظر لحظه ای پاک و مقدس که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ... مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ... اری من عاشق توام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20:35 توسط محمد سام |
|
|
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 7:42 توسط محمد سام |
|
|
اگه کسي روزي يک ايميل برات فرستاد بدون به يادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون مي خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنياش تويي . اگه شش تا فرستاد بدون بي تو نمي تونه زندگي کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش دوست داره
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه ؟ زود دستم رو بالا بردم و گفتم يک بخش . اما از وقتي تو رو شناختم قهميدم عشق 3 بخشه : عتش ديدن تو ...... شوق با تو بودن ....... و اندوه بي تو بودن
دل به کينه نمي سپارم..... از اول آغاز ميکنم....... به جرم عشق.... دفتر به آتش ميکشند..... اما عشق در تمام تار و پودم رخنه کرده..... بزن بر تن اين درخت ....تبر بزن اين درخت تنها نگراني اش..... بي آشيان شدن پرنده هاست.... اينجا براي من يه خلوت بود..... نوشتن ارث من است! بازهم مينويسم... از مرگ نه! از حيات مجدد..... آره از نو مينويسم.... دلمو شکستي ...اما قلمم رو نمي توني بشکني... بگذار اين يک شروع تازه باشه..... آهاي اهاليه دنيا ... من عاشـــــــــــــــــــــقم..... عاشق باران..... شنيد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني پر معني ترين کلمه: نگاه* عالي ترين کلمه: دوستي * تلخ ترين کلمه: جدايي * دردناک ترين کلمه: خيانت* بدترين کلمه: تمسخر* عاشقانه ترين کلمه: تو براي شکستنه يک شيشه يک سنگ کافيست ، براي شکستنه يک دل يک حرف کافيست و براي تمامه عمر يک دوست خوب کافيست گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.گفتي .......... ، گفتم.........حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو قانون عشق: يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ... و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چيز از بين ميره ای زندگی من. ای گل بهار من آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم .به عظمت دریاها قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم. ای زندگی من گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو زندگی من امکان بذیر است نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند. میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم نگو دیره که دلم بی تو میمیره بگو که همیشه عاشقم میمونی ای عشق من زیر بارون به یادتو گریه کردم چرا رفتی چرا رفتی اگه خودتو توی یک اتاق تاریک پیدا کردی و دیدی همه جا قرمزه و از دیواراش خون میاد و خیلی تکون می خوره..........نترس.تو توی قلب منی تا حالا شنیدی بی تو هرگز با تو عمراً؟ عمراً برا شما چه معنی داره؟ از من بپرسی میگم یعنی تمام عمر چون وقتی میگی بی تو هرگز مگه میشه با تو یک لحظه . پس وقت با تو بودن یک عمره که من این عمر را دوست دارم اگر به قیمت تمام زندگی باشه
گه یک کم فکر کنی می بینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره. اگه یک کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره. اما اگه خیلی فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره. همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فردات. پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری رو خوب بدونی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 7:40 توسط محمد سام |
|
چند وقت است كه قلبم را اجاره داده ام به يك تنها به خاطر رويش بعد از او چه كسي قلب پاره شده ي مرا اجاره مي كند نه او را به هيچكس اجاره نمي دهم قلبم را به نامش مي كنم به آن كس كه بهترين است............
![]() ![]() در کلبه تنهايی هايم در انتظارت خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...
پایان دهی تو ... ![]() ![]()
عشق و ازدواج شاگردي از استادش پرسيد : عشق چست ؟ استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار ، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني . شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت . استاد پرسيد : چه آوردي ؟ شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ ! هر چه جلو مي رفتم ، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين ، تا انتهاي گندم زار رفتم . استاد گفت : عشق يعني همين . شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي . شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد . او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم ، انتخاب كردم . ترسيدم که اگر جلو بروم ، باز هم دست خالي برگردم . استاد باز هم گفت :ا ز دواج يني همين.
زيبايي عشق به سکوته نه فرياد زيبايي عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست ميده عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره عشق سخن گفتن با نگاهه عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدن. غروب تلخ است تو كوله بارت را بستي ورفتي به همين راحتي و در اين امدن و رفتن ها حتي نظرم را جويا نشدي همچون نسيم امدي و توفان گونه از زندگيم رفتي و روزگارم را مثل گذشته كويري كردي شب ها را با ترانه هايم به صبح ميرسانم و روزها را با مرور خاطراتت شب مي كنم افسوس كه مدت ها مي گذرد نگاهم پشت پنجره است بهار را نظاره ميكند وگرماي تابستان را احساس مي كند اما هنوز جاده خاليست وتو برنگشتي هنوز نگاه منتظرم چشم بر جاده ي رفتنت دوخته اما دريغ از يك مشاهده شايد تنهايي نعمتي است از نعمت هاي خداوند تنها بر اين دليل كه قدر لحظات با هم بودن را بدانيم
![]()
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 21:30 توسط محمد سام |
|
|
يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديونگی همهرو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوتهي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوتهي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:57 توسط محمد سام |
|
|
نمیدانم زندگی چیست؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته رافراموش نمیکنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم کسی معنی دل تنگی را درک می کند......که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو............که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:55 توسط محمد سام |
|
|
عشق نبود؟ اشکهای تو هیچی،گریه های من اشک نبود؟ تو هیچی،یعنی من هم فیلم بازی کردم؟ یعنی چند سال هنرپیشه بودم؟ بیشتر از همیشه دوستت دارم... این را با یقین می گویم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:53 توسط محمد سام |
|
|
زندگی سه بار بهت دروغ می گه: 1_وقتی به دنیات میاره 2_وقتی عاشقت می کنه 3_وقتی زندگیت رو ازت می گیره. تا بهت بگه همش خوابی بود و بس
درباره ایمان و امید و آرمان در زندگی،اول دفتر خاطراتم
چنین نوشتم "ایمان معنی بخش زندگیمه.امید دلیل دوام
زندگیمه. آرمان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:50 توسط محمد سام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
خدمت دوستان من محمد از تهران و وبلاگ اصلی من www.mamadmeloody.blogfa.com من این وبلاگ را بخاطر دل تنهاو خسته خودم می نویسم تا شاید از این طریق کمتر احساس غریبی وتنهایی بکنم آخه خیلی سخته آدم توی این دنیا کسی رو نداشته باشه که منتظر آمدنش باشه و هیچ جایی در این دنیای بزرگ مال اون نباشه! |
| پیوندهای روزانه |
|
شادمهر ماندگار گوگوش عشقولانه پرسپولیس مهدی مهدوی کیا علی کریمی محسن چاووشی ترنم شقایق دهقان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|