تبليغاتX
باران عشق -
می آید روزی که شقایق ها در پناه دستان تو سرخ شوند و در کنار تو قلبم به آرامش ابدی بپیوندد
بنام حضرت عشق

تو ای پایان تنهائی پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پائیز بهار باور من باش

بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه

می خوام آئینه خونه با چشمات همنشین باشه
 
اين سخن ها كه شنيدي همه از هجر و جفا بود

انتظار دل خسته ز دلش مهر و وفا بود

در پي رفتن تو غصه همي همدم من شد

اي درغا چه بگويم همه جا صلح و صفا بود

خون چشمم كه براي تو دمي آب نباريد

اين شنيد از لب لعلت كه دگر وقت كفي بود

بي حد از پاي فتادم كه به دنبال تو گشتم

هاجر از بهر دو جرعه گه ز مروه به صفا بود

هرچه باريدم و دل را خبري زنده نگرداند

سيل اشكم سر سجاده و در كنج خفا بود

درد عشق دل ما را كه فقط بهر جدايي است

به شبانگاه و صباحي غم تو ذكر شفا بود

سخن ار مي طلبي گوي غم عاشق ما باش
نظر رحمت هو بر دل پاك ضعفا بود
 
 
خدا خواستم ...
 
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،

خدا گفت: نه!

رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي
.

از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
 
 

خدا گفت: نه!

شکيبايي زاده رنج و سختي است
.

شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است
.

از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،

خدا گفت: نه!

من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري
 .
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد
 

خدا گفت: نه!

رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند
.

از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،

خدا گفت: نه!

بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر
 
ثمر شوي.

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه
.

من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري
.

از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند 
.

و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !

 

 میشناسم

تو از جنس احساس یک بوته نسرین
                     تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی 
               یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
                        تو رمز رسیدن به اوج خدایی                                تو در شهر رویاییم کلبه دل
                   تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
                    تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم
                        اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
 تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
                  تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون
                تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو
                  تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل بخ
                       رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا
                  تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشتی
                  که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی
                    تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
                   تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی
                     تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
                      تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی
تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل
تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی
تو بر زخم آلاله دل شفایی
ترا در این دل غزل هم نددیم
بگو در کدامین دل و در کجایی


 

  هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت .
 

      
                         
 

چرا بلبل همیشه نغمه خوان است
چرا بر برگ شبنم می نشیند
چرا آلاله های باغ سرخند


چرا باران همیشه قطره قطره ست
چرا در خانه ها دریا نداریم
چرا در باغچه یا توی گلدان
گلی یا برگی از رویا نداریم
چرا پروانه ها معنای عشقند
چرا جغدان همیشه اشکبارند

چرا مردم همانند کبوتر
درون خانه ها جغدی ندارند
 چرا در هر کتابی آسمان ها
همیشه آبی و خوشرنگ هستند
چرا هیچ آسمانی رنگ غم نیست
چرا مردم خدا را می پرستند
چرا ما عاشق باد صباییم
چرا یک بار با طوفان نباشیم
چرا در هر زمان در فکر دریا

چرا یکبار با باران نباشیم
چرا گلزار ها شاداب و سبزند
چرا قلب بیابان لالهگون است

چرا دستان برکه پک و نیلی است
چرا چشم شقایق رنگ خونست
چرا لبهای مردم نیمه خشک است

چرا لبخند در آن جا ندارد
چرا توی قفس هامان قناری ست
چرا هیچ آدمی درنا ندارد
چرا بالا تر از احساس عشقست
چرا تصویر از اینه پیداست
چرا نیلوفران پیک بهارند
چرا احساس در دل ها شکوفاست
 اگر چه این بیان آرزو بود
ولی آخر چرا زیبا نباشیم

 چرا یک بار چون بال پرستو
چرا یک بار چون دریا نباشیم


 

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد

 

چقدر دریای عشق زیباست!

 

 

                                         

 

بزرگترین هدیه من به تو قلبم بود،قلبی که از اولین دیدارمون شد جایگاه عشق تو.

 

قلبی که در سینه ام فقط برای تو و عشق تو می تپید.

 

قلب من،با تمام عشقی که در آن نسبت  به تو دارم،برای تو.

 

قلبم از اول هم مال تو بود.

                             

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه واسه کسی گريه کن

 که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه براي کسی غمگين

 باش که در غمت شريکه عاشقه کسی باش که دوستت داره

 
 

هیچ وقت فراموشت نمی کنم چون دوستت دارم.....

 

                     

کسی آمد که حرف عشق را با ما زد

دل ترسوی ما هم دل را به دریا زد

به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی

چه دور ساحلش از دور پیدا نسیت  یه عمری راه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد باید وا داد.... باید دل را به دریا داد

خودش می بردش هر جا که دلش خواست هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست

به امید که ساحل داره اون دریا  به امیدی که آرو م میشه این دریا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره

به عشقی که نمی بینی شب هاشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی به یه دریا طوفانی

باید پارو نزد باید وا داد

هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست

دوست دارم

كسي كه مثل هيچكس نيست
تو بهترين منی
تو بهترين مني
من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
در آسمان با ستاره ها رقصيده ام
آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام
عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام
اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت
هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام
اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند
تو مرا از خود بي خود ساختي
تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي
عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني
عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 22:7  توسط محمد سام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سلام
خدمت دوستان
من محمد از تهران
و وبلاگ اصلی من
www.mamadmeloody.blogfa.com
من این وبلاگ را بخاطر دل تنهاو خسته خودم می نویسم تا شاید از این طریق کمتر احساس غریبی وتنهایی بکنم آخه خیلی سخته آدم توی این دنیا کسی رو نداشته باشه که منتظر آمدنش باشه و هیچ جایی در این دنیای بزرگ مال اون نباشه!

پیوندهای روزانه
شادمهر ماندگار
گوگوش
عشقولانه
پرسپولیس
مهدی مهدوی کیا
علی کریمی
محسن چاووشی
ترنم
شقایق دهقان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
همیشه عاشق تنهاست
آوا
بهار (سلام پرتقال)
نگار
فاطمه
مریم
anna
ساراي اسموني
ندا همسفر نسيم
(shima (ham seda
سپیده خانوم
maryam (پاييزي)
صبا
ستاره
سیده حمیده
رزیتا (تنها عاشق) |
ليلا (بيا تا قدر يكديگر بدانيم)
شکست خورده
goodgril) love)
چشم در چشم ( نسرین )
ضد دختر ضد پسر (سحر )
شب های مهتابی (پروانه)
جاده تخیل(فائزه)
مهسا
ستایش
rebecca
انتظار خورشید ( پریا )
ترانه ی عشق ( یاسین)
دینا (سنگ صبور)
وحیده (درد دل)
پریچهر و سمانه (یادم باشد زنده ام)
سپیده ( فریاد زیر آب)
یگانه (کوبیسم)
ماندانا
یلدا تیتیش مامانی
مریم (دلتنگی)
هاله (زیرخاکی)
parisa (نوشته های یک دختر آریایی)
خاطره و هانا (ما دو تا گلیم )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند head> سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند

Welcome To Java Script Code

www.sonycard20.com